سلام
دوست گرامی ای سوالی در مورد اضطراب مرگ پرسیده بودند گفتم شاید راهنمایی این حقیر به ایشون برای دیگران هم نافع باشه لذا در معرض دید انظار گذاشتم:
اصلا نگران وضع موجود نباشید چون این موضوع برا این حول و هوش سن موضوع طبیعیه در واقع این نوع فکر کردن نوعی گذار سنی محسوب میشه گذار از کم تفاوتی به دغدغه گذار از برون به درون هر کسی این دوره رو یروزی تجربه می کنه دیر و زود داره اما سوخت و سوز نداره منم خیلی زودتر از شما به این بحرانا برخوردم بحران من خیلی از شما حادتر بود چون برا من بحران فلسفه و هدف و غایت زندگی بود که ماهها و سالها فکرمو مشغول کرد تا به یه جواب قانع کننده رسیدم
اما در مورد بحران شما باید بگم که جوابتونو میخوام غیر مستقیم بدم هرچند شما ابعاد بحرانتونو خوب برام مطرح نکردید ولی من سعی میکنم نسبتا کلی حرف بزنم و یجوری مقصودمو برسونم انشا... خدا کمک کنه که مفید واقع شه
بسم الله الرحمن الرحیم
موضوع فکر به مرگ و احوالات اون و مباحث مربوط به اون بسیار بسیار شبیه موضوع انتظاره به لحاظ های متعددی چون 1)مبهم بودن زمان وقوع اون 2)مبهم بودن احوال اخروی ما در لحظه مواجهه با اون3)مبهم بودن وظایف من قبل دیدار اون(وظایف معلوم ان ولی ابهام تو سردرگمی ما نسبت به اون وظایف و انجام اوناست) 4)ماهیت انتظاری و سخت بودن جنس انتظار برا هر دوشون 5)تعدد موضوعات مشمول این دو موضوع و تحت تأثیر قراردادن کل ابعاد زندگی در هر دو موضوع 6)رابطه دوطرفه بسیار واضح این دو به هم و.................
پس من با پاسخ به موضوع انتظار به نحوی غیر مستقیم به موضوع مرگ هم پاسخ دادم و این غیر مستقیم پاسخ دادن تعمدی داره که خودتون وقتی جواباتونو دریافت کردید(انشا...) به علل مزیتش پی خواهید برد
موضوع انتظار همونطور که گفتم ابعاد گوناگونی داره اما قسمیش که به سوال شما بر میگرده بحث ماهیت انتظاره یعنی اینکه بفهمیم جنس انتظار سکون و رکوده و یأس و افسردگی و جبره یا جنسش پویایی و تحرک و نشاط و تلاش و پشتکار و اختیاره؟ و فهم این موضوع پاسخ تمام پرسشای شماست شاید من با این روش به هیچ کدوم از سوالای شما پاسخ مستقیمی ندم ولی با یه میونبر شمارو به پاسخاتون برسونم این روش دقیق مثل اینه که به جای اینکه برا کسی با ادله عقلی و فلسفی اثبات کنید خدا هست دستشو بگیروم از این انتظارارو ید و به نظاره طبیعت ببریدش که با چشم دلش خدارو احساس کنه به عبارتی از تجلی به ذات پی بردن
ببخشید زیاد توضیح دادم
اما موضوع جنس انتظار که میخوام با یه مثال ملموسش کنم:فکر کنید تو یه استخر آب شنا بلد نیستید و تو قسمت کم عمق دارید شنا میکنید که یهو پاتون از خط وسط لیز می خوره و می افتید تو قسمت عمیق (درست مثل آدم که بر اساس یه غفلت و سهو_نه گناه_از بهشت به زمین رونده شد(شاید با خودتون دارید میگید نه اون گناه بود و... اما بسیاری از عرفا و علما و ائمه اثبات کردن که اون فعل سهوی بوده و گناهی نبوده)) حالا بعد کمی دست و پا زدن داره دست و پاتون کرخت میشه و تو ذهنتون دارید به خودتون تلقین می کنید که تلاش بی فایدست و تسلیم شو(حالت بسیار عجیبی که برا خود من اتفاق افتاده و عجایب بسیاری در اون حالت رو تجربه کردم هرچند از قبل مدرسه رفتن و در لحظه غرق شدن هم شنا بلد بودم بگذریم...) اینجا اگه غریق نجات یا هر کس دیگه ای برا نجات نباشه (فرض کنید تو دریا دارید شنا میکنید و یهو زیر پاتون خالی میشه که تصور بودن کسی برا نجات رو هم نداشته باشید از اینجا به بعد تو دریا اید!!!) سریع تسلیم افکارتون می شید و بعد کمی دستو پا زدن یهو خودتونو شل میکنید و منتظر جناب عزرائیل میشد(درست مثل من) اما یهو می بینید که کسی از تو ساحل شمارو میبینه و خودشو به دریا می زنه و شنا میکنه که خودشو به شما برسونه(البته اون زنه نگران نباشید) حالا شما فقط برا طول دادن غرق نشدنه که تلاش می کنید و غیر مستقیم خودتونو نجات میدید نه مستقیم کل این اموضوع 2تا انتظار رو شامل بود یکی انتظار یأس آور موقع انتظار نجات توسط کسی قبل اینکه ببینیدش و دومی انتظار تحرک آور و نا پویا(به نا پویا توجه کنید!) هنگام دیدن ناجی پس تا الان با دو نوع انتظار آشنا شدید اما من میخوام بگم موضوع انتظار فرج و انتطار مرگ موضوعیه که هیچ کدوم از این انتظارا نیست و جنس دیگه ای داره و اون تحرکیه که پویایی داره
انتظاریه که ما باید خودمونو طوری پرورش بدیم که منجیمون ظهور کنه و بعد ظهور باز با پویایی حیات پویای مارو با برداشتن آفات پویایی به وسیله خودمون پویاتر میکنه مثل اینکه به شما بگن یه هواپیمای دونفره که خلبانش حضرت مهدیه(عج) رو نک کوه اورست منتظره شماست که شمارو به دیدار پروردگارتون_که مظهره تمام زیبایی هاییه که ذهنتون میتونه متصورش بشه!_ببره درست مثل یه معراج از فرش به عرش اما همینطور که دیدید شرط این دیدار تحمل سر بر آوردن از آسمان دنیا و منجلاب طبیعت و ورود به نقطه صفر پرواز به ملکوته و این انتظار انتظاریه که تحرک و پویایی داره و شرط نجاتش دقیقا وابسته به شماست اگه مثال ضعیف بود خودتون بهترشو متصور شید!
حالا دیدید که انتظاری که تهش پروازه هم تحرک و پویایی میخواد هم به جای یآس و نا امیدی لحظه به لحظش حتی کمی آب و غذا و هوا برا تنفسش و حتی رفتن خار به پا تو راه صعود به قله همممش زیباست(درست مثل پاسخ حضرت زینب (سلام الله) به یزید ملعون بعد تحمل اون همه سختی و پلیدی مبنی بر اینه "ما رأیت الا جمیلا" در دعای کمیل هم داریم "و حب کل عمل یوصلنی الی قربک" یعنی راه رسیدن به محبوب اگرسخت هم باشه ولی زیباست) میدونید چرا؟چون هدف 4تا ویژگی داره 1هدف حقه 2هدف واضحه 3هدف مطلوبه 4هدف شیرینه.پس تا الان انشا... غیر مستقیم متوجه شدید که در انتظار مرگ یأس و رکود مثل جریان اون استخر نتیجش هلاکته و متوجه شدید کسی جز شما نمیتونه کاری برا خودتون بکنه و متوجه شدید برای اینکه زیبایی مرگ رو درک کنید و بفهمید انتظار مرگ هم زیباست باید به اون 4 ویژگی هدف برسید یعنی بحث شناخت هدف زندگی پیش میاد باید به حدفی برسید که اون 4 ویژگی رو داشته باشه +ویژگیهای دیگه ای مثل اینکه سعیش به نتیجش بیارزه و...... که توش ملاکای شخصی هم دخیل میشه.و متوجه شدید گذر زندگی در مقابل اخرت انقدر کوتاهه که تبدیل فکره به یأس به فکره به تحرک اگر وقت زیادی ببره دوره جمود پیری رو بدنبال داره و این یعنی ورود به دوره ای که اگر درست رو هم فهمیدی دیگه توان انجامش رونداری و ضرر اندر ضرر.و متوجه شدید که یأس حتی اگر حق هم باشد که نیست با تکامل و تعالی در تضاده و فهمیدید که تحرک و پویایی حتی اگر حق هم نباشد که هست همسوی تکامل و تعالیه و عقل سلیم بین خوب و بد خوب و بین خوب و خوبتر خوبترر وبین بد و بدتر بد را انتخاب میکنه.و از همه مهمتر اینکه متوجه شدید که تمام نگرانیها و اضطرابها به 1 تفکر ما به مفاهیم و2 نحوه مواجهه ما با مفاهیم اثبات شدمون بستگی داره.
اما در مورد نگرانی خود مرگ هم چند نکته باید گفته بشه که اگه یکم بیشتر نگاه کنید متوجه میشید خود مرگ به خودیه خود اونقدر که بین عوام نگران کنندست نیست بلکه اون چیزی که این موضوع رو ترسناک جلوه میده اعتقادات و دانسته های ماست نسبت به مرگ که میشه اونارو تو این 2 غالب ریخت 1تعریف مرگ 2نوع مواجه ما با مرگ
اگه ما مرگ رو یه پایان ببینیم یا یه شروع به یه دنیای بسیار پر محنت تر از این دنیا یا خود جان دادن رو تو نظرمون بیاریم حق با شماست خیلی ترسناک میشه اما اگه مرگ پایان نباشه یا یه شروع به دنیای خوشی ها اونوقت آیا بازم مرگ نگران کنندست؟یا اگه بدونیم سختی جان کندن برای نیکان مثل استشمام عطر یه گله خوش بوه ایا باز همون حرفای قبلی رو میزنیم؟
پس باید ما دید خودمونو درست کنیم مثلا ما میتونیم مرگ رو مثل یه زایمان در نظر بگیریم کدوم مادریه که با اختیار و با اطلاع از سختی زایمان حاضر به اقدام به بچه دار شدن نکنه؟؟؟ چرا غالبا این رنج رو تحمل می کنن؟چون میدونن این سختی در مقابل اون خوشی هیچه ما هم باید بدونیم مرگ اگه سخت هم باشه تازه مثل زایمان میشه هرچند که مطلعتون کردم که برا نیکان چه طوره!
اما موضوع دوم اینکه وحشتناکی مرگ در نوع مواجه با اونه یعنی اینکه ما تو چه حالی دیدارش میکنیم؟با ایمان و یقین یا با شک و کفر و ...؟؟؟
باید بدونید این نگرانی حق هست ولی باید دونست صرف نگرانی مسخرست انسان نگران طبیعتا دنبال رفع نگرانی حرکت میکنه اگه فهمید اگه جزو اشقیا باشه در مواجه با مرگ سختی جان کندن انقدر براش سخته که هیچ وقت فراموشش نمیکنه(داستانی هست که کلیتش اینه که فکر کنم حضرت عیسی قبول میکنه کسی رو به دنیا باز کردونه که کارشو اصلاح کنه و اون فرد قبول میکنه ولی وقتی میفهمه تهش بازم میمیره منصرف میشه میگن چرا میگه تحمل دوباره لحظه جان کندن رو ندارم و مزش هنوز زیر دهنمه)اون وقت حاضره سختی دنیارو بکشه که سختی عقبا و مرگ رو متحمل نشه.
نکته دیگه اینه که مرگ حتی برای خوبان هم نگران کنندست اما نه از باب ترس بلکه از باب حسرت اینکه مدت عبادت و کسب توشه اخروی بیشتر براشون تموم شده البته کسی از آینده خبر نداره که ببینه اگه یک عمر هم خوبی کرده باز مثل بلسیسای عابد و ... کافر از دنیا میره یا نه؟اما اگه دید این نگرانی داره یاس و عدم حرکت و پویایی رو توش تقویت میکنه بدونه که قطعا داره خطا میزه چرا که الیأس من الشیطان و من یتوکل علی الله فهو حسبه لداست که ما هیچ وقت از توسل و توکل بی نیاز نیستیم یعنی چی ؟یعنی اینکه ما اضطراب و یأس و رکودمونو که گاها با آه و گریه و خواب و غم بروز میکنه رو با توسل و توکل و حرکت باز گاها از دریچه گریه و حزن برطرف میکنیم لذاست که میبینید بلا فاصله بعد مراسم عزاداری عزاداران خندشون میگیره انگار نه انگار که
دقیقه پیش مجلس عزا بودن چرا چون صاف و پاک و زلال و زنگار گرفته و با جلا شدن و تمام غم و اندوه شون رو با بیمه کردم خودشون تو مجلس از یاد می برن
پس یادتون باشه نگاهتون همیشه به قله هدف و امید باشه وقتی محو هدف شدید دیگه راست و چپ راه معنی نداره دیگه اگه خار مسیر تو پاتون رفت درد نداره دیگه اگه تیرو از تو پاتون تو نماز بکشن بیرون درد نداره یا دیگه مثل بعضی عرفا اگه بدون بی حس کردن و بی هوش کردن تو هین قرآن خوندن عمل قلبتون بکنن دیگه درد نداره و دیگه اگه مرگ حائل شما و خدا باشه دیگه درکش فرح بخشه و...
پس باز میگم دید و عملتون رو درست کنید همه چی حله و خدا هم بیشتر از این نخواسته چرا؟چون لا یکلف الله الا وسعها
در پناه حق



