تبليغاتX
العجل العجل يا مولای يا صاحب الزمان

JavaScript Codes

JavaScript Codes سیر سبز

سلام

دوست گرامی ای سوالی در مورد اضطراب مرگ پرسیده بودند گفتم شاید راهنمایی این حقیر به ایشون برای دیگران هم نافع باشه لذا در معرض دید انظار گذاشتم:

اصلا نگران وضع موجود نباشید چون این موضوع برا این حول و هوش سن موضوع طبیعیه در واقع این نوع فکر کردن نوعی گذار سنی محسوب میشه گذار از کم تفاوتی به دغدغه گذار از برون به درون هر کسی این دوره رو یروزی تجربه می کنه دیر و زود داره اما سوخت و سوز نداره منم خیلی زودتر از شما به این بحرانا برخوردم بحران من خیلی از شما حادتر بود چون برا من بحران فلسفه و هدف و غایت زندگی بود که ماهها و سالها فکرمو مشغول کرد تا به یه جواب قانع کننده رسیدم

اما در مورد بحران شما باید بگم که جوابتونو میخوام غیر مستقیم بدم هرچند شما ابعاد بحرانتونو خوب برام مطرح نکردید ولی من سعی میکنم نسبتا کلی حرف بزنم و یجوری مقصودمو برسونم انشا... خدا کمک کنه که مفید واقع شه

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع فکر به مرگ و احوالات اون و مباحث مربوط به اون بسیار بسیار شبیه موضوع انتظاره به لحاظ های متعددی چون 1)مبهم بودن زمان وقوع اون 2)مبهم بودن احوال اخروی ما در لحظه مواجهه با اون3)مبهم بودن وظایف من قبل دیدار اون(وظایف معلوم ان ولی ابهام تو سردرگمی ما نسبت به اون وظایف و انجام اوناست) 4)ماهیت انتظاری و سخت بودن جنس انتظار برا هر دوشون 5)تعدد موضوعات مشمول این دو موضوع و تحت تأثیر قراردادن کل ابعاد زندگی در هر دو موضوع 6)رابطه دوطرفه بسیار واضح این دو به هم  و.................

پس من با پاسخ به موضوع انتظار به نحوی غیر مستقیم به موضوع مرگ هم پاسخ دادم و این غیر مستقیم پاسخ دادن تعمدی داره که خودتون وقتی جواباتونو دریافت کردید(انشا...) به علل مزیتش پی خواهید برد

موضوع انتظار همونطور که گفتم ابعاد گوناگونی داره اما قسمیش که به سوال شما بر میگرده بحث ماهیت انتظاره یعنی اینکه بفهمیم جنس انتظار سکون و رکوده و یأس و افسردگی و جبره یا جنسش پویایی و تحرک و نشاط و تلاش و پشتکار و اختیاره؟ و فهم این موضوع پاسخ تمام پرسشای شماست شاید من با این روش به هیچ کدوم از سوالای شما پاسخ مستقیمی ندم ولی با یه میونبر شمارو  به پاسخاتون برسونم این روش دقیق مثل اینه که به جای اینکه برا کسی با ادله عقلی و فلسفی اثبات کنید خدا هست دستشو بگیروم از این انتظارارو ید و به نظاره طبیعت ببریدش که با چشم دلش خدارو احساس کنه به عبارتی از تجلی به ذات پی بردن

ببخشید زیاد توضیح دادم

اما موضوع جنس انتظار که میخوام با یه مثال ملموسش کنم:فکر کنید تو یه استخر آب شنا بلد نیستید و تو قسمت کم عمق دارید شنا میکنید که یهو پاتون از خط وسط لیز می خوره و می افتید تو قسمت عمیق (درست مثل آدم که بر اساس یه غفلت  و سهو_نه گناه_از بهشت به زمین رونده شد(شاید با خودتون دارید میگید نه اون گناه بود و... اما بسیاری از عرفا و علما و ائمه اثبات کردن که اون فعل سهوی بوده و گناهی نبوده)) حالا بعد کمی دست و پا زدن داره دست و پاتون کرخت میشه و تو ذهنتون دارید به خودتون تلقین می کنید که تلاش بی فایدست و تسلیم شو(حالت بسیار عجیبی که برا خود من اتفاق افتاده و عجایب بسیاری در اون حالت رو تجربه کردم هرچند از قبل مدرسه رفتن و در لحظه غرق شدن هم شنا بلد بودم بگذریم...) اینجا اگه غریق نجات یا هر کس دیگه ای برا نجات نباشه (فرض کنید تو دریا دارید شنا میکنید و یهو زیر پاتون خالی میشه که تصور بودن کسی برا نجات رو هم نداشته باشید از اینجا به بعد تو دریا اید!!!) سریع تسلیم افکارتون می شید و بعد کمی دستو پا زدن یهو خودتونو شل میکنید و منتظر جناب عزرائیل میشد(درست مثل من) اما یهو می بینید که کسی از تو ساحل شمارو میبینه و خودشو به دریا می زنه و شنا میکنه که خودشو به شما برسونه(البته اون زنه نگران نباشید) حالا شما فقط برا طول دادن غرق نشدنه که تلاش می کنید و غیر مستقیم خودتونو نجات میدید نه مستقیم کل این اموضوع 2تا  انتظار رو شامل بود یکی انتظار یأس آور موقع انتظار نجات توسط کسی قبل اینکه ببینیدش و دومی انتظار تحرک آور و نا پویا(به نا پویا توجه کنید!) هنگام دیدن ناجی پس تا الان با دو نوع انتظار آشنا شدید اما من میخوام بگم موضوع انتظار فرج و انتطار مرگ موضوعیه که هیچ کدوم از این انتظارا نیست و جنس دیگه ای داره و اون تحرکیه که پویایی داره

انتظاریه که ما باید خودمونو طوری پرورش بدیم که منجیمون ظهور کنه و بعد ظهور باز با پویایی حیات پویای مارو با برداشتن آفات پویایی به وسیله خودمون پویاتر میکنه مثل اینکه به شما بگن یه هواپیمای دونفره که خلبانش حضرت مهدیه(عج) رو نک کوه اورست منتظره شماست که شمارو به دیدار پروردگارتون_که مظهره تمام زیبایی هاییه که ذهنتون میتونه متصورش بشه!_ببره درست مثل یه معراج از فرش به عرش اما همینطور که دیدید شرط این دیدار تحمل سر بر آوردن از آسمان دنیا و منجلاب طبیعت و ورود به نقطه صفر پرواز به ملکوته و این انتظار انتظاریه که تحرک و پویایی داره و شرط نجاتش دقیقا وابسته به شماست اگه مثال ضعیف بود خودتون بهترشو متصور شید!

حالا دیدید که انتظاری که تهش پروازه هم تحرک و پویایی میخواد هم به جای یآس و نا امیدی لحظه به لحظش حتی کمی آب و غذا و هوا برا تنفسش و حتی رفتن خار به پا تو راه صعود به قله همممش زیباست(درست مثل پاسخ حضرت زینب (سلام الله) به یزید ملعون بعد تحمل اون همه سختی و پلیدی مبنی بر اینه "ما رأیت الا جمیلا" در دعای کمیل هم داریم "و حب کل عمل یوصلنی الی قربک" یعنی راه رسیدن به محبوب اگرسخت هم باشه ولی زیباست) میدونید چرا؟چون هدف 4تا ویژگی داره 1هدف حقه 2هدف واضحه 3هدف مطلوبه 4هدف شیرینه.پس تا الان انشا... غیر مستقیم متوجه شدید که در انتظار مرگ یأس و رکود مثل جریان اون استخر نتیجش هلاکته و متوجه شدید کسی جز شما نمیتونه کاری برا خودتون بکنه و متوجه شدید برای اینکه زیبایی مرگ رو درک کنید و بفهمید انتظار مرگ هم زیباست باید به اون 4 ویژگی هدف برسید یعنی بحث شناخت هدف زندگی پیش میاد باید به حدفی برسید که اون 4 ویژگی رو داشته باشه +ویژگیهای دیگه ای مثل اینکه سعیش به نتیجش بیارزه و...... که توش ملاکای شخصی هم دخیل میشه.و متوجه شدید گذر زندگی در مقابل اخرت انقدر کوتاهه که تبدیل فکره به یأس به فکره به تحرک اگر وقت زیادی ببره دوره جمود پیری رو بدنبال داره و این یعنی ورود به دوره ای که اگر درست رو هم فهمیدی  دیگه توان انجامش رونداری و ضرر اندر ضرر.و متوجه شدید که یأس حتی اگر حق هم باشد که نیست با تکامل و تعالی در تضاده و فهمیدید که تحرک و پویایی حتی اگر حق هم نباشد که هست همسوی تکامل و تعالیه و عقل سلیم بین خوب و بد خوب و بین خوب و خوبتر خوبترر وبین بد و بدتر بد را انتخاب میکنه.و از همه مهمتر اینکه متوجه شدید که تمام نگرانیها و اضطرابها به 1 تفکر ما به مفاهیم و2 نحوه مواجهه ما با مفاهیم اثبات شدمون بستگی داره.

اما در مورد نگرانی خود مرگ هم چند نکته باید گفته بشه که اگه یکم بیشتر نگاه کنید متوجه میشید خود مرگ به خودیه خود اونقدر که بین عوام نگران کنندست نیست بلکه اون چیزی که این موضوع رو ترسناک جلوه میده اعتقادات و دانسته های ماست نسبت به مرگ که میشه اونارو تو این 2 غالب ریخت 1تعریف مرگ 2نوع مواجه ما با مرگ

اگه ما مرگ رو یه پایان ببینیم یا یه شروع به یه دنیای بسیار پر محنت تر از این دنیا یا خود جان دادن رو تو نظرمون بیاریم حق با شماست خیلی ترسناک میشه اما اگه مرگ پایان نباشه یا یه شروع به دنیای خوشی ها اونوقت آیا بازم مرگ نگران کنندست؟یا اگه بدونیم سختی جان کندن برای نیکان مثل استشمام عطر یه گله خوش بوه ایا باز همون حرفای قبلی رو میزنیم؟

پس باید ما دید خودمونو درست کنیم مثلا ما میتونیم مرگ رو مثل یه زایمان در نظر بگیریم کدوم مادریه که با اختیار و با اطلاع از سختی زایمان حاضر به اقدام به بچه دار شدن نکنه؟؟؟ چرا غالبا این رنج رو تحمل می کنن؟چون میدونن این سختی در مقابل اون خوشی هیچه ما هم باید بدونیم مرگ اگه سخت هم باشه تازه مثل زایمان میشه هرچند که مطلعتون کردم  که برا نیکان چه طوره!


 

اما موضوع دوم اینکه وحشتناکی مرگ در نوع مواجه با اونه یعنی اینکه ما تو چه حالی دیدارش میکنیم؟با ایمان و یقین یا با شک و کفر و ...؟؟؟

باید بدونید این نگرانی حق هست ولی باید دونست صرف نگرانی مسخرست انسان نگران طبیعتا دنبال رفع نگرانی حرکت میکنه اگه فهمید اگه جزو اشقیا باشه در مواجه با مرگ سختی جان کندن انقدر براش سخته که هیچ وقت فراموشش نمیکنه(داستانی هست که کلیتش اینه که فکر کنم حضرت عیسی قبول میکنه کسی رو به دنیا باز کردونه که کارشو اصلاح کنه و اون فرد قبول میکنه ولی وقتی میفهمه تهش بازم میمیره منصرف میشه میگن چرا میگه تحمل دوباره لحظه جان کندن رو ندارم و مزش هنوز زیر دهنمه)اون وقت حاضره سختی دنیارو بکشه که سختی عقبا و مرگ رو متحمل نشه.

نکته دیگه اینه که مرگ حتی برای خوبان هم نگران کنندست اما نه از باب ترس بلکه از باب حسرت اینکه مدت عبادت و کسب توشه اخروی بیشتر براشون تموم شده البته کسی از آینده خبر نداره که ببینه اگه یک عمر هم خوبی کرده باز مثل بلسیسای عابد و ... کافر از دنیا میره یا نه؟اما اگه دید این نگرانی داره یاس و عدم حرکت و پویایی رو توش تقویت میکنه بدونه که قطعا داره خطا میزه چرا که الیأس من الشیطان و من یتوکل علی الله فهو حسبه لداست که ما هیچ وقت از توسل و توکل بی نیاز نیستیم یعنی چی ؟یعنی اینکه ما اضطراب و یأس و رکودمونو که گاها با آه و گریه و خواب و غم بروز میکنه رو با توسل و توکل و حرکت باز گاها از دریچه گریه و حزن برطرف میکنیم لذاست که میبینید بلا فاصله بعد مراسم عزاداری عزاداران خندشون میگیره انگار نه انگار که یا بازم آآلبببببببب

 

دقیقه پیش مجلس عزا بودن چرا چون صاف و پاک و زلال و زنگار گرفته و با جلا شدن و تمام غم و اندوه شون رو با بیمه کردم خودشون تو مجلس از یاد می برن

پس یادتون باشه نگاهتون همیشه به قله هدف و امید باشه وقتی محو هدف شدید دیگه راست و چپ راه معنی نداره دیگه اگه خار مسیر تو پاتون رفت درد نداره دیگه اگه تیرو از تو پاتون تو نماز بکشن بیرون درد نداره یا دیگه مثل بعضی عرفا اگه بدون بی حس کردن و بی هوش کردن تو هین قرآن خوندن عمل قلبتون بکنن دیگه درد نداره و دیگه اگه مرگ حائل شما و خدا باشه دیگه درکش فرح بخشه و...

پس باز میگم دید و عملتون رو درست کنید همه چی حله و خدا هم بیشتر از این نخواسته چرا؟چون لا یکلف الله الا وسعها

در پناه حق

دو روز مانده به پايان جهان تازه فهميد كه هيچ زندگی نكرده است، تقويمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقی بود.

پريشان شد و آشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بيشتری از خدا بگيرد، داد زد و بد و بيراه گفت، خدا سكوت كرد، جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت، خدا سكوت كرد، آسمان و زمين را به هم ريخت، خدا سكوت كرد.

به پر و پای فرشته ‌و انسان پيچيد، خدا سكوت كرد، كفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سكوت كرد، دلش گرفت و گريست و به سجده افتاد، خدا سكوتش را شكست و گفت:
"عزيزم، اما يك روز ديگر هم رفت، تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادی، تنها يك روز ديگر باقی است، بيا و لااقل اين يك روز را زندگی كن."
لا به لاي هق هقش گفت: "اما با يك روز... با يك روز چه كار می توان كرد؟..."
خدا گفت: "آن كس كه لذت يك روز زيستن را تجربه كند، گويی هزار سال زيسته است و آنكه امروزش را در نمی‌يابد هزار سال هم به كارش نمی‌آيد"، آنگاه سهم يك روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت: "حالا برو و يک روز زندگی كن."
او مات و مبهوت به زندگی نگاه كرد كه در گودی دستانش می‌درخشيد، اما می‌ترسيد حركت كند، می‌ترسيد راه برود، می‌ترسيد زندگی از لا به لای انگشتانش بريزد، قدری ايستاد، بعد با خودش گفت: "وقتی فردايي ندارم، نگه داشتن اين زندگی چه فايده‌ای دارد؟ بگذارد اين مشت زندگی را مصرف كنم.."
آن وقت شروع به دويدن كرد، زندگی را به سر و رويش پاشيد، زندگی را نوشيد و زندگی را بوييد، چنان به وجد آمد كه ديد می‌تواند تا ته دنيا بدود، مي تواند بال بزند، می‌تواند پا روی خورشيد بگذارد، می تواند ....
او در آن يك روز آسمانخراشی بنا نكرد، زمينی را مالك نشد، مقامی را به دست نياورد، اما ...
اما در همان يك روز دست بر پوست درختی كشيد، روی چمن خوابيد، كفش دوزدكی را تماشا كرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنهايی كه او را نمی‌شناختند، سلام كرد و برای آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد، او در همان يك روز آشتی كرد و خنديد و سبك شد، لذت برد و سرشار شد و بخشيد، عاشق شد و عبور كرد و تمام شد.
او در همان يك روز زندگی كرد.فردای آن روز فرشته‌ها در تقويم خدا نوشتند: "امروز او درگذشت، كسي كه هزارسال زيست!"

زندگی انسان دارای طول، عرض و ارتفاع است؛ اغلب ما تنها به طول آن می انديشيم،اما آنچه که بيشتر اهميت دارد، عرض يا چگونگی آن است.
امروز را از دست ندهيد، آيا ضمانتی برای طلوع خورشيد فردا وجود دارد!؟

سلام در راستای پیشنهاد دوستان مبنی بر نکات کلیدی هنگام جلسه خواستگاری بر این شدم که با استفاده از تجارب و آموخته ها به تدوین این اثر بپردازم انشا... که قبول حق و مفید عام واقع گردد یاحق ((به نام خداوند زوجه رسان)) نکات ابتدایی (بدون ترتیب ظاهری) در قدم گزاری در وادی خطیر، سرنوشت ساز، ثقیل و پر منزلگاه تاهل  و تزویج که نصف صعوبت و سهولت آن در منزلگاه ابتدایی خواستگاری محقق می شود: بسم الله الرحمن الرحیم فراموش نشود چرا که کاری که با این لفظ شروع شود و پایان پذیرد از گزند شیطان به دور است! خود سازی فراموش نشود!چرا که الطیبین للطیبات و الطیبات للطیبین توکل و توسل فراموش نشود!برای نیل به اخیر نه خیر! استخاره به معنای لغوی طلب خیر به نحوی که در کتب معتبر اومده حتما انجام شود!!!اما در مورد استخاره به معنای اصطلاحی تعیین نتیجه با قران و تسبیح و ...؛اگر در خانواده ای هستید که حتما باید این کار را کرده تا راضی به ادامه کار شوند و دل به کار دهند حتما حتما این استخاره را  قبل از رفتن به خواستگاری انجام بدهید نه اواسط و بعد! و بعد آن تصمیم به این باشد که خودتان انتخاب کنید نه استخاره!اما اگر واقعا در آتیه باز نتوانستید تصمیم بگیرید اشکالی ندارد در وحله اول از خدا طلب خیر نکنید بلکه طلب اخیر کنید یعنی خود را به همسر به و بهتر محدود نکنید و بهترین را خواستار باشید چرا که هم عقلاییست و هم در صورت عدم وصول به فرد هییییچ عارضه منفی ای مترتب شما نمیشود بلکه شکر و احساس نیاز و فقر به الله در شما تقویت میگردد!و در صورد نیل به مطلوب بیشتر قدر این موهبت اللهی را خواهید دانست و یقین میکنید که از این بهتر هدیه ای نبود که خدا به شما ارزانی دارد پس با تمام وجود در حفظ و نگهداری این امانت اللهی ممارستمی نمایید و ارتقا و تکامل خود را در گروی ارتقا و تکامل مطلوب خود می دانید و این یعنی معنای واقعی نیل به سمت شجره طییبه شدن! نصف اهمیت و نتیجه این جلسه در  نحوه مدیریت خود و فرد مقابل است! یعنی مدیریت و کنترل واکنش های ارادی و غیر ارادی خود و مدیریت و ضبط و بررسی واکنش های ارادی و غیر ارادی فرد مقابل.تفکر در مورد مواجهه و برخورد و نحوه مدیریت با موارد غیر قابل پیش بینی.توجه به نوع لباس و پوشش خود و فرد مقابل،حفظ ارامش و خونسردی؛نحوه ورود و دیالوگ موقع ورود،نوع و زمان نشست و برخواست،انتخاب جای مناسب برا نشستن برای آرامش بیشتر و تسلط به اوضاع و شرایط جبری،نوع لحن،شوخی کردن و جدی بودن،نحوه برداشتن چای و پوست کندن میوه و نحوه و حد خوردن و تعارف کردن،مدیریت نگاه خود و فرد مقابل برای کامل شدن اطلاعات طرفین از هم (با نگاه سر پایین به او وقت بدهید با خجالت کمتر شما را نگاه کند و متقابلا شما نیز موقع سرپایین بودن فرد مقابل او را نگاه کنید و برای این کار نباید با لفظ این کار را  به او تفهیم کنید)،وررود کی اول به اتاق،اول نشستن کی در اتاق،نبستن در توسط مرد و واگذاری این امر به فرد مقابل،جا گیری مناسب در اتاق برای افزایش آرامش و تسلط،نحوه ورود به بحث!!!،طرح دیالوگ هایی که وقتی طرفین درحرف زدن قفل می کنن ویا طرح دیالوگ هایی برای صمیمی تر کردن و جدی تر کردن فضای صحبت در موارد مورد نیاز.توجه به وقت نماز در صحبت(توجه به میزان توجه فرد مقابل به وقت نماز)،تذکر دادن بیان آنی که هستیم نه آنی که میخواهیم باشیم!!!حداقل اگر میخواهیم آنی که خواهیم بود را بازگو کنیم آن را مشخص سازیم!،توجه به تغییر حالت لحن صحبت و نشستن فرد مقابل در گذر زمان جلسه خواستگاری،مدیریت اینکه اطلاعات دریافتی از اطلاعات ارسالی بیشتر باشد چون بحث گاهی ندانسته یکطرفه میگردد و طرف مقابل بعد جلسه متوجه می شود که چیزی دستگیرش نشده است،دادن نظر خود بعد از گرفتن نظر فرد مقابل برای ایجاد فضای مقایسه بین تفکرات و عقاید،حتما حتما کشاندن بحث به جلسه دوم،عدم مطرح کردن بعضی مسایل زناشویی در جلسه اول!پرهیز اکید از بحث القایی باید فضا فقط ارائه نظر و ثبت ذهنی و کتبی و بررسی ثانویه باشه؛البته گاهی بحث برای دیدن عمق تفکر فرد مقابل در صحبت لازم است از عمق احساس و قلب و عقل توجه به این نکته حین بحث که آیا خدا با این ازدواج خوشحال می شود یا ناراحت یا بی تفاوت؟و آیا شیطان...؟هردو رو بررسی گردد!!! نکات کلیدی در طرح سوال: طرح سوالات در چارچوب تحصیل 3 اصل روبرو باشد: 1هم مسیر بودن 2هم سرعت بودن 3مکمل هم بودن.یعنی کفویت 3گانه که مبنای روایی هم دارد(بررسی هر 3 اصل در زمینه اعتقادی ،نگرشی،رفتاری ،شخصیتی و عادتی و در ابعاد شخصی و خانوادگی و اجتماعی) در سوالات از لغتهای که بار معنایی منفی دارند استفاده نشود مثلا نگویید آیا شما لجباز و یکدنده و خود رای و مغرور و... اید؟بلکه حد را بپرسید و از آن مهمتر این که این مضامین را در لغات بهتر و ضمن سوالات مختلف جویا شوید! سعی شود صحبت ها فقط تحصیل اطلاعات و یا ارسال اطلاعات نشود و توجه شود باید هم او را شناخت و هم خود را به او شناساند!و عدم تحقق هر کدام و بروز مشکل در آینده هم برای شما هم برای فرد مقابل و هم برای فرزندان و... عواقب جبران ناپذیری دارد! سعی شود علاوه بر بررسی اینکه صحبتهای طرف مقابل رضایت بخش است به عمق فکری و افق های دید آن فرد هم توجه داشت که در مباحث مطرحی آیا فرد سطحی نگر است یا عمقی نگر؟آیا شعاریست و کلیشه ای یا برخواسته از فکر خود فرد(البته نه این که صحبت ها باید از خود فرد باشد و از فرد دیگری نباشد بلکه باید دید خود فرد به این صحبتی که نقل قول می کند فکر کرده و در آن خورد شده است یا نه؟)با بررسی میزان پختگی سوال های فرد مقابلتان هم می توانید از پختگیه فکرش اطلاع پیدا کنید!دقت کنید فرد مقبل در بیان عقاید متعصبانه برخورد می کند یا منورالفکرانه یا دید باز دارد و تحلیل گر است(آیا به هر تفکری حق می دهد و پلورالیزم فمری دارد؟) کشف این نکته در صحبتها با ایجاد سوالات دقیق کارشناسی بسیار حایض اهمیت است که:صحبتهای او از فرد ایدآلی است که در مورد خود متصور است یا آیا واقعا در روحیه و کردار و رفتار و عادات و تفکر خود نیز آن صحبت متبلور است؟کشف این مورد به این دلیل اهمیت دارد که گاهی خود فرد مقابل بدون تعمد و ناخواسته از ایده آل ذهنی خویش که نسبت به خود متصور است صحبت می کند و برای خود او نیز نحوه مواجهه و برخورد کردن با شرایط خاص مبهم است و گاها انتزاعیست چه برسد به شما! در صحبتها به زاویه دید و نگرش فرد مقابل در بحث ها توجه بسیار کنید این نکته از حیث عدم تعارض زاویه دید و عدم انطباق آن بسیار حایض اهمیت است چرا که نوع نگرشی ایده آل است که اولا متعارض نباشد و ثانیا منطبق با شما نباشد!باید در عین عدم تعارض مکمل دید شما باشد! در صحبتها با طرح سوالات و شرایط مختلف و متناقض سعی به کشف این نکته کنید که آیا فرد چون در نگاه اول یا پیش زمینه قبلی شمارا پذیرفته با شما هم اعتقاد شده یا اینکه واقعا پشت صحبت های او صورت واقعی اش قرار دارد نه صورتی ساختگی و متزین شده به سجایای اخلاقی مد نظر شما! هرچند زیبایی ظاهری بسیار مهم است اما بدانید این نکته شرط لازم است نه کافی بلکه زیبایی باطنی بسیار بسیار مهمتر از آن است و اکثر مجرد ها به این نکته (از ته دل) پی نمی برند مگر بعد ازدواج وقتی که بعد اندک زمانی محدود متوجه می شوند نه زیبایی ظاهری همسر خود را می بینند نه ضعف ظاهری اورا بلکه اخلاق و دل او را می بینند و باطن را( توجه به نقل قول همسر شهید چمران در مورد کم مویی شوهرش بعد از ازدواج و گذر سال ها بسسسیییار زیباست) چه بسا همسرانی که بعد از ازدواج از لحاظ صورت و صیرت به قدری شکوفا شده اند که تحیر همسران خود را برانگیخته اند و شهادت بسیاری از افراد خود گواه این مدعاست در صحبت ها به آرمان گرایی یا ایده آل گرایی یا تخیل گرایی یا واقعیت گرایی و یا های متعدد شخصیت فرد مقابلتون بسیار توجه داشته باشید چراکه بعد شروع زندگی به اهمیت آن در برخود  با شما و جامعه پی می برید! در صحبت ها به درون گرایی و یا برونگرایی بودن فرد مقابل توجه داشته باشید که اگر هر دو برونگرا اید مشکلی نیست اما  اگر هر دو درونگرایید یا یکی درونگرا و دیگری برونگرا باید به میزان این درون و برون گرایی و تاثیرات ثانویه آن توجه داشته باشید در ابعاد شخصیتی فرد مقابل خونگرمی و خونسردی و سرد مزاجی و گرم مزاجی و حد آن را تشخیص دهید و با خود مقایسه کنید و به عواقب آن توجه داشته باشید در طرح سوالات به میزان مثبت اندیشی و منفی نگری فرد مقابلتان چه با همسر آینده چه با خانواده و دوستان (که مثال عینی این موضوع اند) بسیار توجه کنید که بسیاری از مشکلات بعد ازدواج با حسن انتخاب و توجه به این قضیه اصلا بوقوع نمی پیوندد در طرح سوالات میزان مدارا یا به اصطلاح قناعت فرد مقابل توج کنید (هرچند این 2 مشخصه جدای از هم اند ولی خیلی روی هم موثر اند!)مدارا در شرایط رفاه هنر نیست در مشکلات است که خالص از ناخالص جدا می شوند!مواظب ایده آل گرایی در این پاسخ فرد مقابل باشید! در سوالات میزان تسلیم بودن فرد مقابل را محک زده با انتظارات خود از همسر آینده مقایسه کنید (مواظب ایده آل گرایی در این پاسخ فرد مقابل باشید!) در صحبتهای فرد مقابل به میزان خود رایی و خود کامگی و خود محوری فرد مقابل توجه تام شود(هر یک از صفت های ذکر شده جدا جدا بررسی شود!)و همچنین میزان تاثیر پذیری اورا از افراد مختلف کشف و ویژگی شخصیتی افرادی را که در تصمیم گیری فرد مقابلتان تاثیر بسزایی دارند را جویا شوید! هم چنین است جویا شدن شخصیت افرادی که در مسایل مختلف فرهنگی،سیاسی،هنری،علمی،دینی و اجتماعی و... روی شخصیت فرد مقابلتان موثر بوده اند و خواهند بود.به عبارتی شخصیت های ایده آل او در خانواده ،فامیل ، دوستان و رجل سیاسی،عرفانی،فرهنگی و... جویا شوید تا بر اساس ویژگی های بارز شخصیتی آن افراد غیر مستقیم شخصیت فرد مقابلتان را در یابید در طرح سوالات سوالاتی را مطرح کنید که از اهداف و آرزو ها و آرمان های او مطلع شوید.(در این هنگام توجه به بند های قبل مبنی بر هم راستایی و  نوع نگرش و زاویه دید و تعمق او الزامیست)مثلا از هدف خلقتش پرسیده از تعرف و حد آزادی پرسیده شود و از این طریق نوع خداشناسی و جهان بینی اورا ارزیابی کنید هر چند بند قبل بسیار مهم است اما از آن مهمتر این است که ببینید برای اهداف و برنامه هایش چقدر راه کار و راه حل اجرایی دارد! با طرح سوالاتی و قرار دادن فرد در شرایط سخت میزان اعتماد به نفس اورا محک بزنید!همچنین است میزان مسئولیت پذیری او در خانواده و زندگی آینده از توقعات فرد مقابلتان در زمینه های مختلف که از همسر ایده آلش دارد پرس و جو کنید و ببینید توانایی تحقق آنها را دارید؟همچنین از هدف او از ازدواج پرس و جو کنید و زاویه دید اورا کنکاش نمایید با سوالهایی ضریب هوشی همسرتان را محک بزنید میزان راز نگهداری همسرتان را با طرح پرسشهایی بسنجید که بعد ازدواج خیلی ها در این مورد به مشکل بر می خورند(خانم ها گاها به اسم مشورت این کار را میکنند و متوجه کار اشتباه خود نیستند!!!!) سوالاتی طراحی کنید که بتوانی قدرت مطابقت فرد مقابلتان با شرایط جدید (چه شرایط جدید ایده آل و چه غیر ایده آل و از آنها مهم تر شرایط تحمیلی و غیر منتظره)(از هر لحاظ اقتصادی و .... برای شما مهم است حتی شرایطی که عادت شخصیتی یا رفتار جدید و غیر منتظره ای در شما بوجود آید و...)را بسنجید.این یکی از مهمترین نکاتی است که بعد ازدواج به آن پی می برید.این را در نظر داشته باشید که المراه ریحانه یعنی زن گل است یعنی زن کوچکترین تغییری روی او اثر می گذارد بعضی زن ها ممکن است با استدلالات عقلانی متقاعد عقیده شما بشوند ولی در تطابق خود با ان دچار پژمردگی گردند پس نه توقع و نه سعی در تغییر بنیادی همسر خود داشته باشید!سعی کنید اورا همانطور که هست بپذیرید و خود نیز قول بیجا در تغییر خود ندهید در صحبتها به کشف ضرافتهای زنانه در فرد مقابلتان باشید یعنی خصایل زنانه ظاهری و باطنی و رفتاری او را بسنجید به  وجوه تمایز او از مردان توجه کنید حد و نوع بیان و بروز عاطفه و تخیل و رویای فرد مقابل را مثلا با توصیف یک منظره رویایی جویا شوید(شاید فکر کنید این موارد مهم نیست اما بعد خواهید فهمید)حتی به نوع خنده و صحبت و نگاه او (در ظاهر) و لحن کلام و ... او توجه کنید و در باطن نیز.... به حد و نوع ارتباط او با خدا و اهل بیت و ولایت فقیه توجه کنید از راز و نیاز هایش با خدا و نحوه و زمان و ... آن با خدا پرس و جو کنید مثلا از او بخواهید یکی از متن ها یا شعر هایش را برای شما بخواند که از این طریق میتوانید به بزرگیه روح و قوه احساس او و نحوه عشقبازی او با همسر آینده اش پی ببرید(حتی از خط او میشوان شخصیت او را مورد بررسی قرار داد) از تامل او در کلام یا نحوه حرف زدن او می توانید به بعضی وجوه شخصیتی او پی ببرید کشف کنید که در ارتباطاتش بیشتر موثر بوده یا متاثر؟ در صحبتها و پاسخ ها و لحن او شور و نشاط او و میزان انگیزه او برای کار ها را در یابید و این نیز در زندگی بسیاررررررررر مهم است او را با سوال هایی در مورد دید او به  ورزش و ورزشی که می کند و ورزش ایده ال او  محک زده و تحرک و نشاط و خمودیت و جمود اورا بررسی کنید در صحبتها حتما بجز مسایل شخصی در مسایلی که مهم است نظر و عقاید خانواده او را نیز جویا شوید اهمیت این را نیز مگر بعد ازدواج در نمیابید و فکر نکنید چون شما فقط با فرد مقابلتان زندگی می کنید خانواده اش از او جدا اند.بدانید اگر همسرتان مثل شما هم باشد گاهی خوانواده او زندگی را به کام شما تلخ می کنند پس به هم کفوی های مختلف شخصی و خانوادگی توجه کنید مخصوصا فرهنگی و اقتصادی و آداب و رسومی!مثلا از نوع و نحوه و حد روابط و حجاب در خانواده فرد پرس و جو کنید حتما نقاط ضعف و قوتش را از خودش و دوستانش بپرسید(دوستان صمیمی و دوستان دشمن شده اش) با پرس و جو از اختلافاتش با افراد هم بطور غیر مستقیم افرادی که او با انها نمی سازد را میشناسید هم به حد فرافکنی او پی خواهید برد این فرافکنی در زندگی آینده بسسسسسسسیییییار موثر است و بسیاری مشکلات اخلاقی و ناسازگاری ها اگر فرد خود مقصر بین عقلانی باشد حل شده و اصلا پیش نخواهد آمد در تحقیق به یک نکته توجه داشته باشید حتما حتما یک امین و فردی را مخصوص این کار قرار دهید که اگر روزی شما به ازدواج با آن فرد در آمدید از اینکه محققتان نقاط ضعفی از همسر آینده و یا خانواده اش بداند این شما را اذیت نکند و آنقدر به او ایمان داشته باشید که این اضطراب در ان حل و محو شود در قران 2 آیه کلیدی در مورد ازدواج آمده یکی ...لتسکنوا الیها و یکی الرجال قوامون علی النسا مرد بطور رایج و معمول بیشتر بعد ازدواج دنبال سکینه و آرامش است و زن بیشتر دنبال قوام و تکیه گاه پس در صحبتها و خصایل خود قوامیت را بروز داده و تمرین کنید و در صحبتهای فرد مقابلتان آرامش را جویا باشید و بنگرید آیا با آن فرد در زندگی به آرامش می رسید؟؟؟ اما در آخر این نکته را بدانید که قرار نیست ایده ال شما برای زندگی شما رقم بخورد! بلکه این ایدآل خداست که برای شما رقم می خورد پس به نوبه خود وظیفه تان را انجام دهید و باقی را به خدا بسپارید و بدانید این شمایید که میتوانید با توکل و توسل به خدا  و اهل بیت حتی بدترین و نا مطلوب ترین خصیصه اخلاقی و ضاهری فرد مقابل (پس از انتخاب و البته نامطلوب به زعم شما نا مطلوب در حقیقت) را به مطلوب ترین و بهترین مشخصه  تبدیل کنید هم در ظاهر فرد هم در باطن فرد چه بسا همسرانی که بعد از ازدواج از لحاظ صورت و صیرت به قدری شکوفا شده اند که تحیر همسران خود را برانگیخته اند،و چه بسا مردان و زنانی که با توکل و توسل و تحمل صبر و خون دل همسری را در تبدیل صفتی نامطلوب به مطلوب همراهی کرده اند و از آن صبر و تحمل به لقا الله رسیده اند که شرح آن در کتب معتبر آمده،پس اگر بعد ازدواج نا مطابقت هایی را مناظره کردید خود را نبازید و امید وار باشید.اینم بدونید که زندگی با فرض اینکه در مثل مناقشه نیست مثل یه شترنج میمونه،مهره هایی داره که ممکنه شما نه اسم نه نوع حرکت اونو دوست داشته باشید،یا مهره هایی داره که شما عاشقشونید و اگه نباشن امیدتونو از دست میدید،یا مهره هایی رو نداره که شما خیلی دوست داشتید داشته باشه با اسم و نوع حرکت دلخواه شما،به تعبیری دارای کمی جبره اما باید دونست در همین به ظاهر جبر همیشه یک نفر برندست و یک نفر بازنده(تو شترنج زندگی پات نداریم!)باید سعی کنید با مهره هایی که بهتون دادن بهترین بازی رو بکنید و فقط به پیروزی فکر کنید تو شترنج انتخاب همسر اگه چندتا شخصیت سربازم نداشتید یا از دست دادید مشکلی نیست یادتون باشه مهره های شخصیتیه کلیدیتون که اگه تو بازی نباشه امیدتونو از دست میدید رو درست انتخاب کنید و درست حفظشون کنید و مهمتر از اون اینکه مجموعه مهره های شخصیتی همسرتون رو جوری انتخاب کنید که با مجموعش بتونید بازی کنید نه با تک وزیر و ...!!! اما سوالات پیشنهادی در امر خواستگاری که از بین 170 سوال استخراج شده است(توجه شود خودتان نیز باید برای سوالات زیر جواب داشته باشید چون ممکن است فرد مقابل بعد از پاسخ گویی نظر شما را در مورد ان سوال جویا شود)(ترتیب سوالها به عهده خود شماست و بسته به شرایط خاص متفاوت است)(سوال ها گاها اهمیت سوالی ندارد ولی از آنها می توان به زاویه دید و نوع نگرش و تعمق فرد پی برد مثل سوال تیتر زندگی)(بعضی از سوالات زیر خود بهنوع خود سوال کردنشان درست نیست و باید از صحبتها غیر مستقیم کشف شوند هرچند پرسش مستقیم آنها هم ضرری ندارد چون از مطابق جواب فرد مقابل با پشفیات شخصی متالب جالبی دستگیر شما می شود!): سوالات شخصی: 1یه توضیح کامل از خودتون(اخلاقیات و اعتقادیات و...) 2اهدافتون آرزوهاتون برنامه هاتون 3بارز ترین خصوصیات رفتاری (از دید خدتان و دوستانتان) 4هدف از ازدواج و انتظاراتتان از همسر آینده 5الگو های رفتاری،علمی،عقیدتی،سیاسی و...(در خانواده و فامیل و شخصیتها) 6نقطه های عطف زندگیتان و تیتر اصلی زندگیتان 7دغدغه های فکریتان 8فاصله بین اینکه هستید با آنی که آرزو دارید باشید 9واقعیت گرا یا آرمانگرا یا ایده آل گرا(هم سوال شود هم ضمن سایر سوالات بررسی شود) 10از لحاظ اعتقادی مردم را به چند دسته تقسیم می کنید؟توضیح دهید 11چقدر اهل مطالعه هستید؟بیشتر چه نوع کتابها و نویسنده هایی؟ 12تعداد دوستانتان و ویژگیهای برجسته شخصیتی شان؟میزان گشت و گزار و تفریحتان با آنها؟در آینده چقدر؟ 13از چه زن و مرد هایی خوشتان می آید؟ 14خط و مشی سیاسیتون؟ 15نظرتون در مورد نگاه سطحی و عمقی به دین؟نظرتان در مورد عرفی شدن دین؟ 16نظرتون در مورد دانشگاه و جامعه؟ 17کار با ارزش از نظر شما؟(کار به معنای کلی و شغلی) 18میزان سازگاری در جمع؟اگر شرایطی مطابق میلتان نباشد چه میکنید؟می زان ایستادگی روی حرفتان؟ 19در خانه و در کارها چقدر آرامش دارید؟چه راه هایی برای کسب ارامش می کنید؟آیا آرمید یا شلوغ یا شیطان؟آیا کم حرفید یا پرحرف؟ 20چه طور می شود شمارا مضطرب کرد؟چطور می شود شمارا ترساند؟(در این مواقع چکار میکنید؟)چه حساسیت هایی دارید؟میزان و موارد سختگیری؟ 21سه مورد که باشه یا نباشه نمیتوانید تحمل کنید؟ 22میزان انس با خدا و قران و دعا و...؟به چه دعا ها و آیه هایی علاقه بیشتری دارید؟اگر قرار بود یک خواسته یا دعای مستجاب داشته باشید چه دعا می کردید؟ 23در سختترین لحظه های زندگی چکار می کنید؟ 24میزان توجه به تکالیف شرعی؟چقدر ملزم به سر وقت ادا کردن؟ 25موارد جواز دروغ از دید شما؟ 26نظرتون در مورد جایگاه زن در خانواده و اجتماع(کلا بحث در مورد حجاب) 27میزان مسیولیت پذیری شما در خانواده کنونی و آینده؟میزان شهامت کاری؟(با ذکر مثال)میزان فعالیت در دانشگاه؟(میزان اعتماد به نفس و راه تحصیل آن در سختی ها؟) 28زمینه های استعدادی شما؟(خودشناسی) 29سطح رفاهی ایدآل زندگی؟تعریف شما از قناعت و تجمل؟امکانات اولیه مورد توقع شما در شروع زندگی و امکانات مورد توقع ثانویه؟ 30میزان تحمل کمبود های اقتصادی همسر؟اگر رفه اقتصادی در گروی کم کردن وقت علمی باشد آیا حاضرید از علم نزنیم؟ 31حد انتقاد کردن؟میزان انتقاد پذیری؟رک یا خجالتی؟ 32چقدر حاضرید از همسرتون تبعید کنید؟اگه عقلایی رازیتون کنه و اگه غیر عقلایی باشه و صرفا لج و لج بازی باشه؟(این خیلی مهمه!)(مثلا در مورد اشتغال و کار) 33وضع و نحوه ارتباط و حجاب شما در خانواده و فامیل؟حد کلی حجاب فامیل در چلوی هم؟ 34سه عکس مورد علاقه؟منظره مورد علاقه؟ 35توضیح در مورد سلامت جسمی(سردی و گرمی مزاج و طبع سرد و گرم) 36تعریف شما از خساست و ولخرجی و دست دلبازی و کمک به دیگران؟و حد آن؟ 37توضیخ یک خطی در مورد صفات زیر:گذشت-صبر-عصبانیت-کم حرف-قاطعیت-اراده-کم حوصلگی-غیرت-مطیع بودن-ریلکس-صداقت-تعصب-تواضع-دقت-نظم-خودخواهی-معاشرت-کنایه گویی-غرور-حد گذشت-رویایی-مسئولیت پذیری-احساساتی-حسادت-ولخرجی-دست و دل بازی-نشاط-شوخ طبعی-جک-آزادی-عرف-مادر شوهر-خواهر شوهر-برادر شوهر و.... سوالات مربوط به آینده: 1ملاک های انتخاب همسر از دید شما؟هدف از ازدواج؟همسر در زندگی شما جای چه چیزی را پر می کند؟یا چه نقشی را ایفا می کند؟ 2انتضارات از همسر آینده؟این انتظارات از نظر شما زیاده یا کم؟در قبال این انتظارات حاضرید چه انتظاراتی از همسر آیندتون رو برآورده کنید؟ 3حجم ارتباطی با دوستان از لحاظ کمی و کیفی؟آیا به دید و بازدید متاهلی با دوستان متاهل اعتقاد دارید؟ 4تعریف خوشبختی-کمال جویی-خانواده موفق؟ 5نظر شما و خانواده در مورد طلبگی و ملبس شدن؟ 6وظایف زن و مرد از دید شما؟در مورد وظایف اخلاقی چطور؟ 7مهمترین مشغولیت ها و اهداف و برنامه ها بلا فاصله بعد ازدواج و بعد گذشت مدت معیین؟ 8کی قهر می کنید؟تعداد و افراد؟چه مدت معمولا طول میکشه؟کی آشتی می کنید؟معمولا کی آشتی می کنه؟(این خیلی در آینده مهمه چون مردان بدلیل غرور توقع آشتی از زن را دارند و زنان بدلیل مظهر ناز بودن در آشتی توقع آشتی از مرد را دارند-باید متعادل بود!) 9میزان اهمیت به نظم و تمیزی؟(این نیز اگر مشترک نباشد بسیاری از ناراحتی های جور واجور اتی را بدنبال دارد!) 10اگر همسرتان ناسازگار باشد چکار می کنید(نوع دید و راه حل و برخورد فرد با این سوال خیلی مهم است!) 11میزان متابعت از همسر اگر خلاف میل شما باشد؟اگر سلیقه ای باشد؟اگر لجبازی باشد؟(در آینده در مردان خیلی مهم می شود!) 12اگر بدلیل ادامه تحصیل وضع اقتصادی سخت شود چه برخورد و توقعی از همسرتان دارید؟ 13اگر همسرتان در ابتدای زندگی توسط خانواده حمایت شود آیا ناراحت می شوید یا مخالف اید؟(اگر بدلیل ادامه تحصیل توسط خانواده تامین شود چه؟) 14نظر شما در مورد تعداد و زمان تولد فرزندان؟مبنای تربیتی شما در تربیت فرزند چیست؟الگوها و شیوه ها؟ 15نظر خود و خانواده تان در مورد کمیت و کیفیت مهریه(عند الاستطاعه و عند القدره؟) و شیربها و مجلس عقد و عروسی و آتلیه و ماشین عروس و لباس عروسی و زمان و مکان عقد و عروسی؟آیا آداب و رسوم خاص دارید؟(هر دو بعد عقد خیلی اهمیت پیدا میکنند!!!) 16نظر خود و مخصوصا خانواده در مورد کم و کیف ملاقات در دوره عقد و زمان طول کشیدن آن (در دو سوال اخیر اگر فرد خواهر یا برادر عقد کرده دارد از او در مورد مسایل قبل در مورد خواهر و برادرش پرس و جو کنید که غیر مستقیم اطلاعاتی در مورد عقاید خانواده بدستتان آید) سوالات شغلی و تحصیلی: 1توضیح در باره رشته تحصیلی؟میزان علاقه به آن؟قصد ادامه به تحصیل؟حیطه های کاریه مورد علاقه یا مربوط به رشته؟قصد کار؟فضای کاری؟و... 2میزان اهمیت پیشرفت علمی و ادامه تحصیل؟سهم و حد تحصیل و اشتغال؟در صورت تعارض کدام بیشتر حذف شود؟ 3چرا می خواهید درس بخوانید یا کار بکنید؟ 4زمان و حجم کاری و تحصیلی مورد نظر شما برای خود و همسر آینده؟آیا به خواسته شوهر به هر دلیلی مبنی بر عدم اشتغال و تحصیل گوش می دهید؟کی حاضرید از تحصیل یا کار دست بکشید؟اگه با امور خانه یا تربیت فرزند تداخل کند آیا دست می کشید؟ 5شغل ایده آل برای خود و همسر؟شغل غیر قابل پذیرش؟(شغ خود مورد علاقه خود یا قریب الوقوع را نیز به او بگویید و نظر اورا نیز جویا شوید) سوالات خانوادگی: 1الگوهای رفتاری و شخصیتی خانواده؟ویژگی های بارژ تک تک اعضا؟ 2آداب و رسوم خاص در عقد و ازدواج؟چشم و هم چشمی خانوادگی؟ 3نظام تصمیمی خانواده؟مرد سالاری یا زن سالاری؟(هرچند کم ابتلا هست ولی خییییییییییلللییی مهمه!!!) 4رابطه با تک تک خانواده و میزان وابستگی به هر کدام؟کدام فرد در چه موضوعی اسطوره ی خانوادگی اوست؟ 5انتظارات خانوادتان از همسر شما؟ از خداوند رحمن برای اینکه توفیقی داد که بتوانم در حد خودم به دوستانم خدمت کنم تشکر میکنم انشاالله مقبول حق واقع شود یه خواهش اگر عرایض مفید و مثمر ثمر بود که ما را از دعای خیر فراموش نکنید اگر هم  نه به بزرگی خودتان ما را ببخشید اما یه خواهش:همانطور که من بی منت برای نوشتن این عرایض وقت گذاشتم توقع ناچیزی دارم که نقطه نظرات و نقاط ضعف و نکات تکمیلی رو به ایمیل اینجانب ارسال فرمایید تا در اصلاحات ثانویه از آن استفاده شود و دوستان دیگر با طیب خاطر بیشتر از آن استفاده نمایند. با تشکر التماس دعا ایمیل: zojemontazer@gmail.com

کشتی در طوفان شکست و غرق شد . فقط دو مرد توانستند به سوي جزیره ی کوچک بی آب و علفی شنا کنند و نجات یابند . آن دو دیدند که در این جزیره ی بی آب و علف هیچ کاری نمی توانند بکنند، با خود گفتند بهتر است از خدا کمک بخواهیم...

بنابراین دست به دعا شدند و براي این که ببینند دعاي کدام بهتر مستجاب می شود هر یک به گوشه اي از جزیره رفتند نخست، از خدا غذا خواستند . فردا مرد اول، درختی یافت که میوه اي بر آن بود، آن را خورد . اما مرد دوم چیزي براي خوردن نداشت... 

هفته بعد، مرد اول از خدا همسر و همدم خواست، فردا کشتی دیگري غرق شد، زنی نجات یافت و به مرد رسید. در سمت دیگر، مرد دوم هیچ کس را نداشت... 

مرد اول از خدا خانه، لباس و غذاي بیشتري خواست، فردا، به صورتی معجزه آسا، تمام چیزهایی که خواسته بود به او رسید. اما مرد دوم هنوز هیچ نداشت... 

دست آخر، مرد اول از خدا کشتی خواست تا او همسرش را با خود ببرد . فردا کشتی اي آمد و در سمت او لنگر انداخت، مرد خواست به همراه همسرش از جزیره برود و مرد دوم را همانجا رها کند...

پیش خود گفت، حتما او شایستگی نعمت هاي الهی را ندارد، چرا که درخواستهاي او پاسخ داده نشد، پس همینجا بماند بهتر است!... 

زمان حرکت کشتی، ندایی از آسمان پرسید: چرا همسفر خود را در جزیره رها می کنی؟

پاسخ داد : این نعمت هایی که به دست آورده ام همه مال خودم است، همه را خود درخواست کرده ام درخواست هاي او که پذیرفته نشد، پس لیاقت این چیزها را ندارد...

ندا، مرد را سرزنش کرد : اشتباه می کنی... زمانی که تنها خواسته او را اجابت کردم، این نعمت ها به تو رسید!

مرد با حیرت پرسید: مگر او  از تو چه خواست که باید مدیون او باشم؟

ندا پاسخ داد: او  از من خواست که تمام خواسته هاي تو را اجابت کنم!

 

بدانیم که گاهی نعمتهامان حاصل درخواستهای خود ما نیست، بلکه نتیجه دعای دیگران در حق ماست


التماس دعا

روزی دو مرد عازم ماهیگیری شدند، یکی متبحر و دیگری سررشته ای از این کار نداشت. 
هربار ماهیگیر کارکشته ماهی بزرگی صید می کرد آن را در ظرفی پر از یخ می انداخت اما هر بار که ماهیگیر بی تجربه یک ماهی بزرگ صید می کرد دوباره آن را به آب می انداخت…
ماهیگیر متبحر تا شب شاهد این ماجرا بود سرانجام کاسه صبرش لبریز شد و پرسید: چرا هر ماهی بزرگی که صید می کنی دوباره به آب می اندازی؟! 
ماهیگیر بی تجربه جواب داد: خوب معلومه برای این که من فقط یک تابه کوچک دارم!... 

گاهی به علت کم بودن ظرفیت هایمان نعمتهای بزرگ خداوند را از دست می دهیم... 
یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟ برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند.. برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین » را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند .
 در آن بین ، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف کرد: یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند .
 
یک قلاده ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود. شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود.

رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند . ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد. همان لحظه، مرد زیست شناس فریادزنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت. بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید. ببر رفت و زن زنده ماند

داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد.

راوی اما پرسید : آیا می دانید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فریاد می زد؟

بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است !

راوی جواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که «عزیزم ، تو بهترین مونسم بودی.از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود. ››

قطره های بلورین اشک، صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست شناسان می دانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار می کند. پدر من در آن لحظه وحشتناک ، با فدا کردن جانش پیش مرگ مادرم شد و او را نجات داد. این صادقانه ترین و بی ریاترین ترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود

يکي بود يکي نبود
يک مرد بود که تنها بود
يک زن بود که او هم تنها بود
زن به آب رودخانه نگاه مي کرد و غمگين بود
مرد به آسمان نگاه مي کرد و غمگين بود
خدا غم آنها رو ميديد و غمگين بود
خدا گفت:
شما را دوست دارم
پس همديگر را دوست بداريد
و با هم مهربان باشيد
مرد سرش را پايين آورد
مرد به آب رودخانه نگاه کرد و در آب زن را ديد
زن به آب رودخانه نگاه ميکرد، مرد را ديد
خدا به آنها مهرباني بخشيد و آنها خوشحال شدند
خدا خوشحال شد و از آسمان باران باريد
مرد دستهايش را بالاي سر زن گرفت تا خيس نشود
زن خنديد
خدا به مرد گفت:
به دستهاي تو قدرت ميدهم تا خانه اي بسازي
و هر دو در آن زندگي کنيد
مرد زير باران خيس شده بود
زن دستهايش را بالاي سر مرد گرفت مرد خنديد
خدا به زن گفت:
به دستهاي تو همه زيبائيها را مي بخشم
تا خانه اي که او مي سازد، زيبا کني
مرد خانه اي ساخت و زن خانه را گرم کرد، آنها خوشحال بودند
آنها خوشحال بودند
خدا خوشحال بود
يک روز، زن پرنده اي را ديد که به جوجه هايش
غذا مي داد. دستهايش را به سوي آسمان
بلند کرد تا پرنده ميان دستهايش بنشيند
اما پرنده نيامد،،،پرواز کرد و رفت
و دستهاي زن رو به آسمان ماند. مرد او را ديد
کنارش نشست و دستهايش را به سوي آسمان بلند کرد
خدا دستهاي آنها را ديد که از مهرباني لبريز بود
فرشته ها در گوش هم پچ پچي کردند و خنديدند
خدا خنديد و زمين سبز شد
خدا گفت:
از بهشت شاخه اي گل به شما خواهم داد
فرشته ها شاخه ي گلي به دست مرد دادند
مرد گل را به دست زن داد
و زن آن را در خاک کاشت
خاک خوشبو شد
پس از آن کودکي متولد شد که گريه ميکرد
زن اشکهاي کودک را مي ديد و غمگين بود
فرشته ها به او آموختند که چگونه
طفل را در آغوش بگيرد و از شيره ي جانش به او بنوشاند
مرد زن را ديد که مي خندد، کودکش را ديد که شير مي نوشد
به زمين نشست و پيشاني بر خاک گذاشت
خدا شوق مرد را ديد و خنديد
وقتي خدا خنديد
پرنده بازگشت و بر شانه مرد نشست
خدا گفت:
با کودک خود مهربان باشيد تا مهرباني را بياموزد
راست بگوييد تا راستگو باشد
گل و آسمان و رود را به او نشان دهيد تا هميشه به ياد من باشد
روزهاي آفتابي و باراني از پي هم گذشت
زمين پر شد از گلهاي رنگارنگ ولابلاي گلها
پر شد از بچه هايي که شاد دنبال هم ميدويدند
خدا همه چيز و همه جا را مي ديد
مي ديد که زير باران مردي دستهايش را بالاي سر
زني گرفته است، تا خيس نشود
زني را ديد که در گوشه اي از خاک
با هزاران اميد شاخه گلي مي کارد
دستهاي بسياري را ديد که به سوي آسمان بلند شده اند
و پرنده هاي که.......
خدا خوشحال بود
چون ديگر
غير از او هيچ کس تنها نبود

مبلغی مسلمان بود، در یکی از مراکز اسلامی لندن، عمرش را گذاشته بود روی این کار، تعریف می کرد که یک روز سوار تاکسی می شود و کرایه را می پردازد . راننده بقیه پول را که برمی گرداند 20 سنت اضافه تر می دهد
 می گفت :چند دقیقه ای با خودم کلنجار رفتم که بیست سنت اضافه را برگردانم یا نه .آخر سر بر خودم پیروز شدم و بیست سنت را پس دادم و گفتم آقا این را زیاد دادی ... گذشت و به مقصد رسیدیم . موقع پیاده شدن ، راننده سرش را بیرون آورد و گفت آقا از شما ممنونم.
پرسیدم بابت چی ؟
گفت می خواستم فردا بیایم مرکز شما و مسلمان شوم اما هنوز کمی مردد بودم . وقتی دیدم سوار ماشینم شدید خواستم شما را امتحان کنم . با خودم شرط کردم اگر بیست سنت را پس دادید بیایم . فردا خدمت می رسیم.
تعریف می کرد: تمام وجودم دگرگون شد حالی شبیه غش به من دست داد.

من مشغول خودم بودم در حالی که داشتم تمام اسلام را به بیست سنت می فروختم...

كوك كن ساعتِ خویش !


اعتباری به خروسِ سحری، نیست دگر
دیر خوابیده و برخاسـتنـش دشـوار است
 
كوك كن ساعتِ خویش !
كه مـؤذّن، شبِ پیـش
دسته گل داده به آب
و در آغوش سحر رفته به خواب
 
كوك كن ساعتِ خویش !
شاطری نیست در این شهرِ بزرگ
كه سحر برخیزد
شاطران با مددِ آهن و جوشِ شیرین
دیر برمی خیزند
 
كوك كن ساعتِ خویش !
كه سحرگاه كسی
بقچه در زیر بغل،
راهیِ حمّامی نیست
كه تو از لِخ لِخِ دمپایی و تك سرفه ی او برخیزی
 
كوك كن ساعتِ خویش !
رفتگر مُرده و این كوچه دگر
خالی از خِش خِشِ جارویِ شبِ رفتگر است
 
كوك كن ساعتِ خویش !
ماكیان ها همه مستِ خوابند
شهر هم . . .
خوابِ اینترنتیِ عصرِ اتم می بیند
 
كوك كن ساعتِ خویش !
كه در این شهر، دگر مستی نیست
كه تو وقتِ سحر، آنگاه كه از میكده برمی گردد
از صدای سخن و زمزمه ی زیرِ لبش برخیزی
 
كوك كن ساعتِ خویش !
اعتباری به خروسِ سحری نیست دگر
و در این شهر سحرخیزی نیست
و سـحر نـزدیک است


مرتضی کیوان هاشمی
با سلام

یاد داستانی افتادم بد ندونستم دوستانم بدونن!!!

دوست دارم با این عنوان بنویسمش

باید ما به رضای خدا راضی باشیم نه خدا به رضای ما!


به معصومی گفتن یکی از صحابه حالش بده بریم عیادتش حضرت قبول کردند و رفتند و قتی جویای حال اون فرد شدند اون فرد گفت الحمدلله به لطف خدا بعد سالها تهذیب نفس به مرتبه ای رسیدم که مرگ رو بیشتر از زندگی (ممات رو بیشتر از حیات) فقر رو بیشتر از ثروت،بیماری رو بیشتر از سلامتی و.... دوست دارم و منتظر بود اون معصوم تحسینش کنن که با صحبت معصوم بدجوری جا خورد که گفت:

اما ما اینطور نیستیم!!!!

پرسید مگه شما چطورید؟؟؟؟

معصوم جواب داد ما اگه خدا برای ما سلامتی رو بخواد ما اونو دوست داریم اگه بیماری رو بخواد ما اونو دوست داریم اگه فقر رو بخواد ما اونو دوست داریم اگه ثروت رو بخواد ما اونو ... 

این نکته بسیار حائض اهمیته که بدونید حتی اون درجه ی بالای اون فرد در مقابل این درجه از رضا و فنای فی الله صفر و هیچه!!!!
این یکی از نکات ابتدایی و اساسی ایه که این حقیر یاد گرفته (فقط در قول نه عمل!) و حس میکنه بدرد همه میخوره
نمیخوام منظورمو مستقیم بگم خودتون یکم فکر کنید متوجه میشید!!!!!!
فقط فکر کنید!!!!
بقیشو کم کم میگم
یا زهرا(س)

امید

شخصی را به جهنم می بردند.در راه بر می‌گشت و به عقب خیره می‌شد. ناگهان خدا فرمود: او را به بهشت ببرید. فرشتگان پرسیدند چرا؟پروردگار فرمود: او چند بار به عقب نگاه کرد... او امید به بخشش داشت

 عشق

امیری به شاهزاده گفت:من عاشق توام.شاهزاده گفت:زیباتر از من خواهرم است که در پشت سر تو ایستاده است.امیر برگشت و دید هیچکس نیست .

شاهزاده گفت:عاشق نیستی !!!!عاشق به غیر نظر نمی کند

  زیبایی

دخترک طبق معمول هر روز جلوی کفش فروشی ایستاد و به کفش های قرمز رنگ با حسرت نگاه کرد بعد به بسته های چسب زخمی که در دست داشت خیره شد و یاد حرف پدرش افتاد :اگر تا پایان ماه هر روز بتونی تمام چسب زخم هایت رابفروشی آخر ماه کفش های قرمز رو برات می خرم"دخترک به کفش ها نگاه کرد و با خود گفت:یعنی من باید دعا کنم که هر روز دست و پا یا صورت 100 نفر زخم بشه تا...

و بعد شانه هایش را بالا انداخت و راه افتاد و گفت: نه... خدا نکنه...اصلآ کفش نمی خوام

در عصر یخبندان بسیاری از حیوانات یخ زدند و مردند.

خارپشتها وخامت اوضاع رادریافتند تصمیم گرفتند دورهم جمع شوند و بدین ترتیب همدیگررا حفظ کنند.

ولی خارهایشان یکدیگررادر کنار هم زخمی میکرد.

مخصوصا که وقتی نزدیکتر بودند گرمتر می شدند.

بخاطر هیمن مطلب تصمیم گرفتند ازکنارهم دور شوند.و بهمین دلیل از سرما یخ زده می مردند

ازاینرو مجبور بودند برگزینند: یاخارهای دوستان را تحمل کنند و یانسلشان از روی زمین بر کنده شود.

 دریافتند که باز گردند و گردهم آیند. آموختند که با زخم های کوچکی که همزیستی با کسی بسیار نزدیک بوجود می آورد زندگی کنند چون گرمای وجود دیگری مهمتراست و این چنین توانستند زنده بمانند

 

*درس اخلاقی تاریخ*

 بهترین رابطه این نیست که اشخاص بی عیب و نقص را گردهم می آورد بلکه آن است هر فرد بیاموزد با معایب دیگران کنارآید و محاسن آنانرا تحسین نماید

 

مرا عهدیست با شادی که شادی آن من باشد


مرا قولیست با جانان که جانان جان من باشد


به خط خویشتن فرمان به دستم داد آن سلطان


که تا تختست و تا بختست او سلطان من باشد


اگر هشیار اگر مستم نگیرد غیر او دستم


وگر من دست خود خستم همو درمان من باشد

                                                                                         مولانا، دیوان شمس


پايت را که از زمين برگيري ، آسمان راه هاي بي کرانش را نشانت خواهد داد. تو را در بر خواهد گرفت و چونان امانتي لطيف بالا خواهد برد...


پس پايت را برگير اي روح سنگين شده و در بند زمين ، پايت را برگير اي امانت لطيف الهي كه در وجودم به وديعه گذاشته شده اي، برگير تا سبكبال باشي، برگير تا طعم پرواز را بچشي

پايت را برگير تا اوج بگيري

شخصی از جناب حاج آقای قرائتی این سئوال را پرسیده که ما در زمان شاه تحت فرمان شاه بودیم ومجبور بودیم هر چه که او دستور میداد بگوییم بله قربان، الان هم تحت فرمان ولی فقیه هستیم وباید هر چه او دستور داد بگوییم بله قربان ، پس چه فرقی بین شاه وولایت فقیه هست؟

ایشان درجواب این طور فرمودند:شاه فاسق بود اما ولی فقیه عادله،شاه نظر شخصی خودش رو می گفت اما ولی فقیه نظر اسلام را می گوید. هدف شاه راضی کردن آمریکا بود اماهدف ولی فقیه راضی کردن خداست .

بله قربان بله قربانه، اما بله قربان به عادل یا به فاسق .بله قربان به نظر شخصی یا به نظر خدا واسلام.

(شاه وولی فقیه هردو از ابزار حکومت وقدرت استفاده می کنند اما یکی برای حاکم شدن دین وعدالت ودیگری برای ظلم وتجاوز.)

در ادامه ایشان با یک مثال پاسخ خود را کامل می کنند:وقتی زلیخا درها را بست وبه حضرت یوسف پیشنهاد گناه داد حضرت یوسف چه کرد؟ حضرت یوسف دوید به سمت در و فرار کرد وزلیخا هم پشت سر حضرت یوسف دوید .هردو دویدند اما یکی دوید که گناه نکند ولی دیگری دوید که گناه بکند .

گاهی چاقوکش وجراح هردوشکم پاره می کنند منتها چاقوکش شکم پاره می کند که بکشد، اما جراه پاره می کند که نجات بدهد.

یک دلیل عقلی برای  اثبات ولایت فقیه:

هر کشور وحکومتی بر اساس شالوده فکری وعقیدتی ،همچنین دین ومرامش برای خود رهبر ورئیس انتخاب می کند، رئیسی که نسبت به آن عقیده ومرام آشنایی وتخصص داشته باشد تا بتواند آن عقیده ومرام را در جامعه پیاده کند.

ما مسلمانان نیز برای اداره حکومت اسلامی خود نیاز به رئیس ورهبری داریم که اولا مسلمان وپایبند به اسلام باشد وهمچنین در مسائل دینی دارای تبحر وتخصص باشد وثانیا دارای قدرت مدیریتی قوی باشد تا بتواند احکام دین را در جامعه اجرا نماید واز حیثیت اسلام ومسلمانان در برابر دشمنان پاسداری نماید.

اما موردی که رهبری جامعه مسلمانان را از رهبری در دیگر جوامع متمایز میکند شرط عدالت وتقواست.

باید شخصی باشد که به فرموده امام حسن عسکری علیه السلام مالک نفس خود ونگهبان دین خویش باشد وبا هوای نفس خود مخالفت کند ومطیع فرمان خداوند باشد.

حال یک سئوال: آیا با این توصیفات ویژگیهای یک رهبر جامعه اسلامی در شاه وجود دارد یا ولی فقیه؟

یار من از چهره می گیرد نقاب یا برآمد بار دیگر آفتاب آمده میلادهای سبل البشارت آمده ختم رسل آمنه سرگرم لالائی بود قرص ماه او تماشایی بود سرفرازی، سرفرازی آمنه زین پسر امشب بنازی آمنه یا رسول الله من مست توام من گدای چشم بر دست توام آمدی ای من فدای خوی تو بوی جنت می وزد از کوی تو لعل لبهای تو خندان چون گل است پیچ و تاب گیسویت چون گل سنبل است شد حجر مبهوت خط و خال تو کعبه می آید به استقبال تو ای حریم تو بهشت آرزو می برد جبریل نامت با وضو پای تا سر، مست و مدهوش توام من غلام حلقه بر گوش توام دل به گیسوی خمت باشد اسیر یا رسول الله دستم را بگیر ای حریمت جنت المأوای من گر مرا از در برانی وای من گرچه همچون لاله صحراییم افتخارم بس که من زهراییم

سلام علیکم
خلاصه ای از سخنرانی آقای معمار رو مینوسیم در همین باب
بابت طولانی بودنش و جمله بندی ناقصم معذرت میخوام:

پیامبر اکرم فرمودند مقابل عدل ،فیض است

عدل یعنی اعطا به اندازه و فیض یعنی اعطای چیزی که خارج از استحقاق فرد باشد

حضرت عباسی ما مستحقق کدام یک از اعطاهای خدا هستیم؟

اگر استحقاقی پیدا کنیم مازاد آن میشود فضل

همه غرق در فضل خداییم،چون هیچ کدوم مستحق نبودیم،در واقع عدل از مصادیق فضل است

امام علی(ع)فرمودند اولین نعمتی که خداوند به انسان داده نعمت مخلوق بودن ست

خداوندتبارک و تعالی همه ی اشیا را از نیستی خلق کرده اگر اراده نکرده بود ما نبودیم پس چون ما نبودیم و بود شدیم و کسی ما را بود کرده که همه بود ونبود ما از آن وجود است بنابراین ما در هیچ چیزی مستحق نیستیم

وقتی بفهمی که مستحق هیچ چیز نبودی و خدا لطف خودشو شامل حالت کرده از پکری در میای

اما قرآن فرموده هر کس خود را مستحق بداند متوقع است که این توقع برای هیچ کس جایز نیست و این خصلت یکی از خصلت های شیطان است

پس قبول کنیم که ما مستحق هیچ یک از عطاهای خدا نیستیم و همه غرقیم در فضل و لطف خدا

خداوند به پیامبر میفرمایند:من میتوانم هم اهل آسمان را به جهنم ببرم هم اهل زمین را

پیامبر میفرمایند:اهل زمین را به واسطه ی گناهانشان به جهنم میبری اما اهل آسمان را به چه جرمی؟

خدا:چون اهل آسمان حق معرفت مرا ادا نکردند

پس هرکس به جهنم برود از روی عدل به جهنم رفته و هر .س به بهشت برود از روی لطف و فضل

حتی پیامبر هم فرمودند من از روی لطف و فضل خدا وارد بهشت میشوم!

چرا بندگان خدا پکرن؟ریشه ی پکری توقعه!توقع از پدر از مادر از همسر از دولت از ملت.........

مقابل توقع ،خدا شکر رو قرار داده

اگر فضل خدا نبود ما همه از ضرر کنندگان بودیم

83نساء:اگر فضل خدا نبود جزء تعداد کمی همه تابع شیطان بودیم

14نور:اگر فضل خدا در دنیا و آخرت نبود همه عذاب میشدیم


چه خدایی خوبی داریم قربونش برم

بزرگی یه شب میشینه به فکر کردن که خدا چه چیزی به اون نداده؟هر چی فکر میکنه و هر چی به ذهنش میاد میبینه خدا بهش داده و چیزی نبوده که نداده باشه

شروع میکنه به گفتن: شرمنده ام....شرمنده ام....شرمنده ام

مدتی که میگذره صدا میاد: بخشنده ام....بخشنده ام....بخشنده ام

کودکی به مامانش گفت، من واسه تولدم دوچرخه می خوام. بابی پسر خیلی شری بود. همیشه اذیت می کرد. مامانش بهش گفت آیا حقته که این دوچرخه رو برات بگیریم واسه تولدت؟

بابی گفت، آره. مامانش بهش گفت، برو تو اتاق خودت و یه نامه برای خدا بنویس و ازش بخواه به خاطر کارای خوبی که انجام دادی بهت یه دوچرخه بده.
 

نامه شماره یک
سلام خدای عزیز
اسم من بابی هست. من یک پسر خیلی خوبی بودم و حالا ازت می خوام که یه دوچرخه بهم بدی.
دوستار تو
بابی

 بابی کمی فکر کرد و دید که این نامه چون دروغه کارساز نیست و دوچرخه ای گیرش نمی یاد. برا همین نامه رو پاره کرد.

 نامه شماره دو

سلام خدا
اسم من بابیه و من همیشه سعی کردم که پسر خوبی باشم. لطفاً واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده...
بابی

 اما بابی یه کمی فکر کرد و دید که این نامه هم جواب نمی ده واسه همین پارش کرد.

 نامه شماره سه

سلام خدا
اسم من بابی هست... درسته که من بچه خوبی نبودم ولی اگه واسه تولدم یه دوچرخه بهم بدی قول می دم که بچه خوبی باشم.
بابی

بابی کمی فکر کرد و با خودش گفت که شاید این نامه هم جواب نده. واسه همین پارش کرد. تو فکر فرو رفت. رفت به مامانش گفت که می خوام برم کلیسا. مامانش دید که کلکش کار ساز بوده، بهش گفت خوب برو ولی قبل از شام خونه باش.

بابی رفت کلیسا. یکمی نشست وقتی دید هیچ کسی اونجا نیست، پرید و مجسمه مادر مقدس رو کش رفت و از کلیسا فرار کرد. بعدش مستقیم رفت تو اتاقش و نامه جدیدش رو نوشت.

نامه شماره چهار

سلام خدا
مامانت پیش منه. اگه می خواییش واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده..
بابی

__________________________________

پ.ن1 : شاید هممون به این داستان بخندیم ، اما خیلی وقتا این حکایت ما آدم بزرگام هست.

پ.ن2: هدف مادر بابی این بود که اون یه کم خودشو اصلاح کنه و پسر خوبی بشه ، اما اون چیکار کرد؟... ما هم گاهی بدون اینکه خودمون رو اصلاح کنیم و شایستگی و ظرفیت خودمون رو برای رسیدن به چیزی که می خوایم بالا ببریم به زور تهدید هم که شده می خوایم به خواسته هامون برسیم و خدا رو هم تهدید می کنیم که مثلاً خدا اگه فلان چیزو که می خوام بهم ندی معلومه که دوستم نداری ، یا مثلا چون فلان آرزومو برآورده نکردی منم دیگه نماز نمی خونم و...

پ.ن3: خیلی از چیزایی که ما به زور از خدا می خوایم به خیر و صلاح ما نیست

امام صادق (ع) از پدرش از پدرانش از رسول خدا (ص) نقل كرده  كه خداوند سبحان فرمود:

اي فرزند آدم! از دستورات من اطاعت كن و صلاح خود را به من ياد مده . ( يعني من صلاح تو را بهتر از خودت مي دانم ) .

خداوند متعال ضمن وحی كه به موسی می كرد فرمود: هیچ آفریده ای به اندازه ی بنده مومن پیش من محبوبتر نیست و همانا هرگاه او را به بلائی مبتلا كنم خیر او را در نظر دارم واگر نعمتی را از اوسلب نمایم خیر او را در نظر گرفته ام ومن داناتر به صلاح اویم این كه در برابر بلای من صابر باشد و در برابرنعمت های من شاكر باشد وبه قضای من تن در دهد تا اگر رضایت مرا بدست آورد وفرمانبرداری كند نام او را در دیوان راستگویان ثبت نمایم
مردی گوید به امام صادق عرض كردم به چه علامت دانسته می شود كه شخص مومن است؟ فرمود به تسلیم خدا بودن و راضی بودن به آنچه برایش پیش می آید از شادی وناخرسندی

پ.ن 4: کاش باورمون بشه که خدا خیر و صلاح ما رو بهتر می دونه و حتما خیر ما رو در همه ی امور در نظر می گیره ، به نظرم اگه اینو باور کنیم به آرامش بزرگی دست پیدا می کنیم...

باد می وزد

می توانی در مقابلش هم دیوار بسازی ، هم آسیاب بادی

تصمیم با تو است . . .


نوع نگاه ما به حوادث و اتفاقات زندگی ما خیلی مهمه

امام موسی کاظم (ع) می فرمایند:

در هر چیزی که چشمان تو می بیند برای تو موعظه ای است


خدایا دیده ای بینا عطا کن تا دست توانای تو را در حوادث زندگی خویش ببینیم

راه کمال در دو نکته خلاصه می شود : توجه دائم به مبدا و مبارزه با نفس اماره .

اگر کسی می خواهد پیشرفت معنوی کند ٬ آشکار است که باید تعلیمات نظری را با عمل در هم آمیزد . عمل به تنهایی لنگ است ٬ و از تئوری به تنهایی کاری ساخته نیست . عمل معنوی ٬ در اصل ٬ همان مبارزه با نفس اماره است .نفس اماره برخاسته از روح بشری است که در حوزه نا خوداگاه قرار دارد . نفس اماره منشا انگیزش های مضر ٬ ضد اخلاقی و ضد الهی است . در عرفان سنتی ٬ این منبع را از طریق سرکوب و ضعیف کردن جسم و همچنین به خود محرومیت دادن های جسمی و روانی می خشکاندند ٬ اما روش معنویت فطری به جای سرکوب و تضعیف جسم ٬ آن را باید تقویت کرد ٬ آن گاه به کمک نیروی اراده ی قوی تر که توسط عقل رحمانی هدایت می شود ٬ بر خواسته های نا مشروع نفس اماره غلبه کرد . با این فرایند طبیعی ست که می توان واحد های ارگانیزم روحی روانی را به فضیلت های الهی تبدیل نمود و عقل اعلی را نیز به عقل رحمانی متحول کرد .

                                                       نفس اماره

تا روح ملکوتی به درجه ای از پختگی نرسد ٬ انسان نمیتواند به وجود نفس اماره در وجود خود  پی ببرد . نفس اماره در سطح خود آگاه ٬ به صورت انگیزش های پی در پی امیال نامشروع و مضرروح بشری  بروز می کند . و بوالهوسی هایش را که خواستار ارضای فوری آن هاست ٬ با قدرت تمام بر شخص تحمیل می کند و مرتبا با رهنمود های عقل رحمانی مبارزه و مخالفت می ورزد .

    یکی از ویژگی های نفس اماره استفاده از ترفندهای مختلف برای تسلط بر روح ملکوتی است .. نفس در هر حمله ٬ معمولا تمام قدرت خود را از طریق هوی و هوس و خواهش های نفسانی به کار می گیرد ٬ اما گاهی هم با دغلی ٬ لباس عقل می پوشد و با صدای آن سخن می گوید . در این حال ٬اگر شخص آگاه نباشد ٬ با دست خویش ٬ خود را فریب می دهد و هوس هایش را با استدلال منطقی یا به طریق کلاه شرعی توجیه می کند . این منتها درجه گمراهی است . ٬ چرا که شخص با دلیل تراشی های خود ٬ نفس اماره اش را یاری می دهد تا هوس هایش را به صورت موجهی جلوه دهد و برای تسلیم شدن در مقابل این وسوسه ها دلیل بتراشد و کلاه شرعی درست کند . مثلا کسی که بدون اجازه از برق دولتی انشعاب می گیرد ٬ در توجیه عمل خود می گوید احقاق حق کرده چون بیش از حد به دولت مالیات می دهد .{یا مثلا خلافی در رانندگی مرتکب می شود و می گوید همه این خلاف را انجام می دهند .نویسنده .}

     یکی دیگر از حیله های نفس اماره این است که وانمود کند عقب نشینی کرده و شخص را می فریبد که تسلیم شده است . اما این عقب نشینی ٬ ترفندی بیش نیست . حیله ای است که به واسطه ی آن می خواهد شخص را از حالت آماده باش خارج کند ٬ غافلش کند تا بعدا به طور غیر منتظره ٬ به او حمله کند .

    شیوه غلبه نفس بر مرد و زن متفاوت است . در نزد زنان نفس بیشتر از راه عواطف و احساسات و به خصوص تاثیر پذیری و حس حسادت و انتقام جویی وارد می شود .در نزد مرد ها ٬ نفس اماره بیش از هر چیز ٬ از راه غرور ٬ قدرت طلبی و شهوت حمله می کند . این نقطه ضعف ها چه بسا باعث شود که شخص بی خبر ٬ آنچه را که از لحاظ معنوی با سالها کوشش به دست آورده ٬ در یک دم از دست بدهد . تاریخ ادیان ٬ مشحون از این گونه لغزش هاست .

    علاوه بر بعضی ضعف های روانی فوق ٬ ضعف های دیگری چون پول پرستی ٬ افتخار طلبی و غیره شخص را ذر مقابل نفس اماره آسیب پذیر تر می کند . در آزمون های روزانه زندگی است که مبارزه با نفس معنا پیدا می کند . این آزمون ها رو که دستگاه علیت الهی تنظیم می کند . ماهیت های مختلف دارند٬ اما در همه حال نقاط ضعف شخص را نشانه می گیرند . بدین ترتیب ٬ اکثر اتفاقاتی که در زندگی روز مره روی می دهد ٬ حتی اتفاقات کوچک ٬ در واقع صحنه سازی هایی است برای آزمودن و خالص کردن شخص و اینکه هر بار گوشه تازه ای از وجود خود را کشف کند و خود را بهتر بشناسند . آزمون ها ممکن است درونی باشد ـ مثلا نیت بدی که باید با آن مبارزه کرد ـ مثلا شخص خواب می بیند که در معرض وسوسه ای قرار گرفته و به این ترتیب عکس العملش در مقابل این وسوسه مورد آزمایش قرار می گیرد .

                                                                فایده نفس اماره

نفس اماره اگر چه دشمن اصلی روح ملکوتی است ٬ اما وجودش برای رشد روح ضروری است ٬ زیرا بدون ضدیت و مبارزه ٬ رشد روح ملکوتی امکان پذیر نمی باشد . خواسته های نفس اماره را می توان به توکسین میکربی تشبیه کرد . اگر قوی و به مقدار زیاد باشد برای روح ملکوتی مضر و حتی کشنده است . اما اگر ضعیف شده و به مقدار کم باشد روح را در مقابل نفس اماره واکسینه می کند و موجب می شود که روح ملکوتی بتواند انگیزش های نفس اماره را به تدریج مهار کند .

                                                  چگونه با نفس اماره مبارزه کنیم ؟

 

  در روح ملکوتی گرایش فطری برای نزدیک شدن به مبدا الهی وجود دارد ٬همان گونه که در نفس اماره چنین گرایشی برای دور شدن از مبدا وجود دارد . نفس اماره که در حوزه ی ناخداگاه قرار دارد ٬ به هیچ کوششی احتیاج ندارد ٬ زیرا رفتارش غریزی و خودکار است . در مقابل تهاجمات نفس اماره ٬ کار اصلی روح ملکوتی ِ آگاه این است که هشیار باشد و نگذارد نفس اماره با در اختیار گرفتن عقل و اراده ٬ قانون خود را بر او تحمیل کند . اگر کسی از سر جهل ٬ غفلت یا بی تفاوتی ٬ مراقب نفس اماره اش نباشد و منفعل باقی بماند ٬ مبارزه ی بین بخش ملکوتی و بشری اش ٬ به طور ناخداگاه ٬ به سوي غلبه نفس اماره پيش خواهد رفت ، تا جايي كه نفس كاملا بر روح ملكوتي مسلط شود . خطر گران تر اين است كه اكثر افراد از اين سلطه ي نفس اماره بر خود ، بي خبرند .

    براي توفيق در مبارزه با نفس اماره ،احتياح به يك روش صحيح هست . از سويي انسان بايد به تحليل روان خود بپردازد تا به معايب و ضعف هاي خويش پي ببرد  و از حضور نفس اماره آگاه شود‌‌‌‌( همون خودشناسي كه نويسنده در حال تحرير اين مطلب است ) از سوي ديگر بايد سلامت روح ملكوتي را حفظ كند و آن را پرورش دهد و تقويت كند تا از اراده قوي و عقلي سليم برخوردار شود .

    در عمل ٬ باید ابتدا با معایب صفاتی یا نقاط ضعف روحی ـ روانی ِ خویش که بارزترند مبارزه کرد . در اثر مبارزه با هر یک از این نقطه ضعف ها ٬ نقاط ضعف دیگری خود را آشکار می کند . به این ترتیب می توان به تدریج وجوه گوناگون نفس اماره ی خویش را شناخت و حمله ها و حیله های آن را خنثی کرد . از شیوه مقابله با نفس اماره یکی این است که انسان در ابتدا به طور سیستماتیک با خواسته های آن مخالفت کند و عکس خواسته های او را عملی سازد . مثلا اگر از کسی خوشش نمی آید ٬ هر بار که وسوسه شود از او بد گوید ٬ ابتدا خود را وادار به خودداری کند ٬و در سطحی بالا تر ٬جز از نقاط مثبت او حرفی نزند. اگر در این کار پشتکار به خرج دهد ٬آن احساس منفی تدریجا منتفی می شود .

    مبارزه با نفس اماره یک فرایند طولانی است . و به پشتکار زیاد احتیاج دارد . برای حفظ پشتکار و نگه داشتن انگیزه لازم ٬ دیدار با اشخاص معنوی و مقدسین چه در حیات و چه در ممات ٬ خدمت به خلق و انفاق ٬ مطالعه متون معنوی و الهی ٬ عبادت و ....... عوامل تقویتی مفیدی هستند .

   حربه های اصلی روح ملکوتی در مقابل نفس امره ٬ اراده راسخ و اخلاق اصیل و اصول الهی است . به کار بستن اخلاق اصیل و اصول الهی ٬مواد غذایی لازم برای رشد ارگانیزم روحی روانی ٬ فراهم می آورد . تنها در گرماگرم این مبارزه درونی است که شخص متوجه که بدون کمک خدا هیچ نتیجه ی دایمی ِ قابل توجهی عایدش نمی شود . و همچنین متوجه می شود که اراده اش به تنهایی ٬ بدون حمایت و نور خدا ٬ قادر به انجام کاری نیست . با ایمان به خدای حقیقی است که می توان نور او را که حاوی هدایت و انرژی است ٬جذب کرد .و اگر نه بدون آن ٬ سرکوب مداوم انگیزش های نفس اماره موجب وازدگی ٬ ایجاد عقده و دیگر مشکلات روانی می شود . نظر خدا بر ما اثرات روانی زیان بار ناشی از این سرکوب ها را خنثی می کند . (به امید آن که خدا بر ما همیشه نظر داشته باشد . نویسنده .){  بر گرفته از کتاب راه کمال فصل ۳۷ با کمی تغییر}

در حال مطالعه نظرات شما دوستان بودم که یکی از دوستان (آقا محسن )زحمت کشیدند و خلاصه ای از مطالب را بیان نمودند که از ایشان کمال تشکر را دارم .

در ادامه ي مطالب شما خواستم كه اشاره اي به رابطه ي مبارزه با نفس و خود شناسي در يك برنامه ي عملي داشته باشم.البته به صورت خلاصه:

در عمل به معنويت بايد به مبارزه با نفس و خود شناسي در يك سيكل و برنامه ي هماهنگ عمل كرد بدين گونه كه
مرحله ي اول خود شناسي يعني پي بردن به نقاط ضعف و قوتي كه در ابتدا به چشم مي آيد ودر ادامه مبارزه باضعفها
مبارزه با نفس خود نقاط ضعف و قوت را مشخص مي كند و خود شناسي عميق تري را نتيجه مي دهد وبعد باز هم در پي آن مبارزه با نفس
در يك برنامه ريزي دقيق بايد اين دو فرآيند را تواما عمل کرد تا هردو هدف يعني مبارزه با نفس و خودشناسي به طور كامل انجام شود.
با مبارزه با نفس در مورد يك خصوصيت اخلاقي در نهايت بعد از موفقيت آن صفت مبدل به فضيلت الهي شده و در وجود روحي ما مانند شمعي افروخته عمل مي كند كه با روشن كردن اطراف خود ساير نقاط تاريك را به ما مي نماياند و ما را به عمق بيشتري در خود شناسي مي رساند.
براي رسيدن به فضيلت الهي و جذب انرژي الهي براي ادامه ي مبارزه با نفس بايد فقط و فقط با نيت رضاي الهي به مبارزه با نفس و عمل به اخلاقيات پرداخت .

زراره گويد:

از امام صادق عليه السلام پرسيدم اگر زمان غيبت را درك كردم چه كنم ؟

حضرت فرمود پيوسته اين دعا را بخوان :


اللّهم عرفنى نفسك فانك ان لم تعرفنى نفسك لم اعرف نبيّك ،

اللّهم عرفنى رسولك فانك ان لم تعرفنى رسولك لم اعرف حجتّك ،

اللّهم عرّفنى حجتّك فانك ان لم تعرفنى حجتّك ظللت عن دينى .


خدايا خودت را به بشناسان كه اگر خودت را به من نشناسانى پيامبرت را نمى شناسم

خدايا رسول خودت را به من بشناسان كه اگر رسولت را به من نشناسانى حجّت تو را نمى شناسم

خدايا حجّت خود را به من بشناسان كه اگر حجّتت را به من نشناسانى از دين خود گمراه مى شوم

 

نائب الزیاره همه ی هم مسیرای سیرسبز در مشهد هستم

التماس دعا

یا رضا(ع)

 

هي نگوييد التماس دعا من خودم کوله باري از دردم

ميروم پيش ضامن آهو تا مگر رو سفيد بر گردم

السلام عليک يا باران السلام عليک يا خورشيد!

آمدم تا به گرمي لطفت قوتي گيرد اين دل سردم

آه اي آشناي پرواز بال هر چه کبوتر عاشق

در هواي زيارتت مولا مدتي ميشود که شبگردم!

هي کبوتر خريدم و آقا نامه ام را به بالها بستم

به شما که بهار آييني ،از:مني که تکيده و زردم

خوش به حال تمام آنها که زائرت مي شوند آقا جان!

من که بين تمام زائرات روسياهم،سياه،بد کردم

تو ولي ضامن غريباني ضامن آهويي که مشهور است

خواب ديدم شبي کبوتر وار در حريم تو پر در آوردم

گر چه بستم دخيل قلبم را بر ضريح مبارکت مولا!

نه!شفا از شما نمي خواهم ، آرزومند جرعهاي دردم

السلام عليک يا باران، السلام عليک يا خورشيد!

نذربال کبوترت اين بار ، گريه هاي شبانه آوردم!

 

 

تا که عطر تو مي رسدبه مشام عاشقت مي شوند شب بوها

بادها مي وزند و بي خبرند از پريشان هوايي قوها

از ازل پايبند مردابند دل مرداب ديده اي دارند

چند تا از کبوتران بفرست که بپرسند از دل قوها

زير بال کبوتران حرم گنبدي از طلاست مي دانم

که پري زاده هاي دريا را بعد عمري چه کار با جوها

بال قوها نمي رسد به ضريح تا کبوتر شوند توي حرم

تا بروبد از غبار درت، خوش به حال تمام جاروها

عطر روي گلت که مي پيچد... در شمال و جنوب مي پيچد

خوانده مرداب فکر قوها را چون خليجي که فکر جاشوها

بلم از شوق موج مي شکند که به عشق تو نيل بشکافد

مي شکافند بي يد بيضا نيل ها را تمام پاروها

دختران سياه گيسو نيز خويش را نذر خوبي ات کردند

چند عاشق شبيه من داري شاعر از اين سياه گيسوها

عطر روي گلت که مي پيچيد سنگ بر سنگ بند ديگر نيست

چند زنبور باز شک کردند توي جنگل به راه کندوها

تر کني لب فداي چشم تو ام تيغ بر حنجره چو اسماعيل

با دلي قرص عاشقت شده ام که شوم خار چشم زالو ها

چيده اي توي جاده ها امشب چند تا کرم کوچک شب تاب

باز بيرون زدند از جنگل به هواي زيارت آهوها

بادها مي وزند و مي دانند جنگل از بي کسي در آمده است

باز از راه مي رسد فصل جفت کيري آلبالوها

مست از عطر مهرباني تو مي خورم هي به زائران ضريح

مست تر بي قرار تر از من هي به هم مي خورند النگو ها

بادها مي وزند و مي پيچد عطر شيريني از مساحت شرق

بعد از اين شعر برنمي گردند خيل زنبورها به کندو ها


704/862  عباس احمدی ـ قم

 
شاید دوست داشته باشی بدونی علت قطع برق چیه؟

 
پس برو پایین ببین
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
به این دلیل
 

http://www.3noqte.com/main/images/stories/hoseyniye/bahaneh.jpg

قلمی که هربار به آسانی روان میشد؛ بروی کاغذ میلغزد اینبار در نوشتن از ثارخدا

حسین جان کدامین سخن است که در وصف تو، زانوی کلامش نلرزد؟ کدامین قلم است که در برابر عظمتت روان باشد؟ کدامین شعر است که در بیان عشق تو بی وزن نشود؟ تو را بشری چون ما نتواند وصف کردن. آخر چه گویم از آنکه ملائک از حلمش متعجب گشتند.از مردی که در اوج غربت نوای هل من ناصر سر میدهد شاید میان این قلب های قفل خورده باز کند زنجیر ظلمات یکی از این دلهای سیاه را،

مردی که کلامی درخور وصفش نمی یابم و اصلا مگر میشود عشق بگنجد در کلام ؛ که عشق را با سنگ محک عقل و منطق، نتوان سنجیدن . عشقی که بهایش خون حسین باشد، باید هم دیه ای داشته باشد به عظمت خدا که خود فرمود

من عشقني عشقته و من عشقته قتلته و من قتلته فعلي ديه فانا ديه.

براستی که عجب معامله ای کرد با معشوق. معامله ای که بهایش تو ای و 72 عاشق.فقط خدا میداند عظمت این تجارت را. راستی کدامتان معشوقید؟ تو یا خدا؟ عاشق کیست؟ چرا همه چیز بوی خلط می دهد؟ من زار الحسین یخالط الله بنفسه یعنی چه؟ بزرگی می گفت، این عبارت را هیچ یک از علما جرات نکرده است باز کند و تشریح نماید. آری عقل خاکی ما را چه به فهم معنای عشق؟

 یک هزار و سیصد و هفتاد و یک سال است، بشریت متحیر مانده از این عظمت و دل بی تاب می شود در مصیتی که حتی به زبان هم نمی آید و آه...آه... و بازهم آه از دل بی تاب زینب، که شاهد روایت عشق بازی حسین است

اگر روزی ابراهیم خلیل تنها قصد ذبح اسماعیل کرد؛ اینجا حسین در کمتر از یک روز، 72 یوسف آفرین را در برابر یگانه محبوبش به زمین داغ کربلا می زند وبه عمل تفسیر می کند فدیناه بذبح عظیم را

حسین جان مگراز کدامین باده ی معرفت مست بودی که چنین میان میدان کرب و البلا، پیمانه بهط و شگفتی بشریت را تا یوم حشر کردی لبا لب با خون خویش؟

وه که بالا می رود؛ دست تسلیم عقل  و منطق و عرفان و همه و همه،  در برابر ابر مردی که حتی در آخرین لحظه عمر، امید هدایت قاتل خویش دارد

مبهوط میشوم از خالقت، که تو را آورد میان خلقی که نبودند لایق درک مردی خدایی

ای آسمانی، به چه کار آمده بودی میان اهل زمین ؟ مگر نمی دانستی که اینان نه اهل وفای به عهداند و نه قدر می دانند وجود مبارکت را.

راستی حسین جان، گفته اند تشنه بودی؛ اما مولا، مگر نیست که؛ لقد احصیناه کل شی فی امام مبین. پس قصه ی عطشت چه رازی دارد؟  به گمانم تشنه بودی اما نه تشنه ی آب. تو تشنه ی تشنه کردن بودی. آمدی تا تشنه ی خدا کنی، خلقی را که در عطش غفلت، کشیدند بر ولی الله تیغ جفا

اما عزیز دل زهرا، اینجا ندای هل من ناصرت را با تیر سه شعبه لبیک گویند اینان یارای شنیدنت را هم ندارند؛ اینان به غنیمت می برند همه چیز را حتی پیراهن کهنه را؛ اینان پیر و جوان و شیرخواره سرشان نمیشود؛ اینان برای گلوی شش ماهه ات نقشه ها کشیده اند؛ ای کاش خیمه هایت بی علمدار نمی ماند؛ ای کاش گوشواره و خلخالی نبود؛ ای کاش انگشتر بدست نازنینت نبود و ای کاش همه ی اینها حرف بود و جامه ای از جنس حقیقت بر تن نداشت. به خدا ندارم توان شرح آنچه کرده اند و اصلا چه کس دارد یارای روایت این قصه ی پر غصه را جز زینب!!! ا

ای گرامی دخت حیدر کرار،خود بخوان شرح عشق بازی حسین را؛ که دیده ای لحظه لحظه ی درخشش شموس طالعه ای را، که یک به یک در میدان عشق حق درخشیدند و خاموششان نکرد جز کینه و بغض پدر غریبت علی. نه. العفو قلمم به خطا رفت که والله، شموس طالعه و انجم ظاهره غروبی نمی شناسند. مگر نه اینست که والله متم نوره؟ آری اینان به زعم خویش یریدون ليطفئوا نور الله باافواههم. چراغی را ایزد بر فروزد هر آنکس پف کند ریشش بسوزد

کلام را یارای ادامه نیست، آه حسین ای غریبانه ترین واژه عالم؛ ببخش بر من نقص کلام را و براستی کدامین کلام توان وصف مصیبتی را دارد که خداوند آنرا مصیبت عظیم خواند.

راستی رفقا، حسین را منتظرانش از تیغ گذراند؛ نکند انتظارمان انتظاری باشد از جنس انتظار کوفیان.

باید از خویش بپرسیم چرا حجت حق

خیمه را امن تر از خانه ی ما می داند

خدایا انتظارمان را با علم، علممان را با ایمان، ایمانمان را با یقین، یقینمان را با صدق، صدقمان را با صبر و همه این ها را با بصیرت اباالفضلی همراه کن؛ باشد تا از همراهان حجتت باشیم.

بحق زهرا


درکلام نور

دانلود صحبت های حاج محمداسماعیل دولابی

کربلا و عطش

آثار محبت امام حسین

امام حسین

 

 




باز باران با ترانه  

    میخورد بربام خانه

          یادم  آمد  کربلا  را

              دشت پر شور و بلارا

                     گردش یک ظهرغمگین

                              گرم   و  خونین

لرزش  طفلان نالان

      زیر تیغ و نیزه هارا

           با صدای گریه های کودکانه

                    وندرین صحرای سوزان

 میدود طفلی سه ساله

                        پر ز ناله

                             دلشکسته

                                    پای خسته

باز باران  

     قطره قطره

         میچکد از چوب محمل

               آخ باران . . .

                   کی بباری بر تن عطشان یاران

                        تر کنند از آن گلو را

                              آخ باران . . .

                                        آخ باران . . .


جستجو در مطالب:


اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

دريافت كد دعاي فرج



، هرگونه کپی برداری از مطالب این وبلاگ ،با هدیه ی یک صلوات به جهت سلامتی و تعجیل در امر فرج باعث خوشحالی نویسنده می گردد!!!!
تمامی حقوق مادی و معنوی " سیر سبز " برای " قلم " محفوظ است!
طرّاحی قالب: شیعه تم

كد تغيير شكل موس